امام هادی(ع) و خط قرمز تحریف؛ وقتی مدارا خیانت میشود
به گواهی تاریخ، هرچه به آستانه غیبت نزدیکتر میشویم، زمین تنگتر میشود و زمانه خشنتر، نه برای طاغوت که برای حق؛ نه برای باطل که برای حقیقت. روزگار امامان شیعه، بهویژه در نیمه دوم قرن سوم هجری، صحنه فشردهترین هجومها به ایمان مردم بود؛ هجومهایی که نه فقط از شمشیر خلافت عباسی، که از نیش پنهان انحراف، غلو، جعل و تحریف زاده میشد.
در چنین میدانی امام علی بن محمد(ع)، نقی و هادی، ایستاده است؛ امامی که تولدش در رجب ۲۱۲ یا ۲۱۴ قمری و شهادتش در سوم رجب ۲۵۴ قمری، دو نشانه از یک خط ممتد است: خط هدایت در محاصره. شیخ صدوق شهادت را مسمومیت به دستور معتضد عباسی میداند، اما تاریخ میگوید شهادت امام هادی(ع) فقط پایان یک جسم نبود؛ آغاز افشای یک روش بود. آن فریاد زن در تشییع، که دوشنبه را به یاد آورد، پیوندی است میان زخمهای کهنه امت؛ از شهادت پیامبر(ص) تا هجوم به خانه زهرا(س) و تا غربت امام در سامرا. پیکر را به خانه بازگرداندند و همانجا به خاک سپردند، چون گریه مردم بیش از آن بود که دستگاه طاقت نمایش آن را داشته باشد.
زمانه امام هادی(ع) زمانه ریشهدواندن انحراف بود؛ نه انحراف خام و ساده، که سازمانیافته، با سران، با بلندگوها، با ادعای دینداری. امام، برخی از این رأسها را غیرقابل هدایت دانست؛ تشخیصی که از سر تندی نبود، از سر دقت بود. سیره اهلبیت(ع) در این میدان، نه سازش بود و نه سکوت. پاسخ امام هادی(ع) به علی بن مهزیار درباره ناصبیان روشن است: نه حج با آنان، نه نیابت به آنان. مرز، مرز اعتقاد است. همانگونه که امام جواد(ع) و امام هادی(ع) حکم دادند هرکه خدا را جسم بداند، نه پولی از شما بگیرد و نه پشت سرش نماز خوانده شود. اینها خطوط قرمز ایماناند. با آغاز امامت امام عسکری(ع)، حتی شیعهنمایان زبان به ایراد گشودند؛ لباس پاره در تشییع را بهانه کردند و پاسخ امام، نه توجیه که افشا بود؛ حماقت را نام برد و عاقبت را خبر داد، و تاریخ مهر تأیید زد. انحرافهای اندک هم که پدید آمد، با بازگشت به حق فروکش کرد.
فتنه صاحبالزنج، با هدایت پنهان یهودیان و ادعای دروغین انتساب به اهلبیت(ع)، نمونهای دیگر از همان مهندسی فریب بود؛ ادعایی که امام عسکری(ع) بیدرنگ رد کرد. اما خطرناکتر از همه، غالیان بودند؛ جماعتی با ریشههای مسیحی و یهودی، آشنا به غلو، و مصمم به نابودی دین از درون. اینجا مدارا معنا نداشت. اهلبیت(ع) دستورالعملی صریح داشتند: نخست، کنارهگیری کامل؛ دین ما نیست، فاصله بگیرید. دوم، لعن و اعلان بیزاری عمومی؛ نامها گفته میشد تا مردم گم نشوند. سوم، برخورد خوارکننده اجتماعی؛ سبک شمردن، قطع مشورت، بستن راه نفوذ. و چهارم، وقتی فتنه به جان ایمان افتاد، قاطعیت تا حذف؛ با همه خطرات. نامهها، ضمانتها و اقدامها نشان میدهد که این سختگیری از سر خشونت نبود، از سر حفظ حقیقت بود. شیعیان قم و دیگر شهرها نیز همین راه را رفتند؛ رصد، طرد، و ایستادگی. سیره امام هادی(ع) به ما میآموزد که در برابر تحریف، سکوت بیطرفی نیست؛ خیانت است. ایمان، بیمرز نمیماند.
بدون نظر! اولین نفر باشید