اعتماد به آمريكا؛ قانون نانوشته شكست
در حافظه جمعی ملتهای جهان يك احساس ريشهدار بیاعتمادی و بیزاری نسبت به دولت آمريكا شكل گرفته كه حاصل شعار نيست محصول تجربه است تجربهای تكرارشونده خونبار و پرهزينه. اين قاعده نه به جغرافيا محدود است نه به يك دهه خاص هر ملتی كه امنيت توسعه و آيندهاش را به وعدههای واشنگتن گره زد ضربه خورد و هر دولتی كه به لبخند كاخ سفيد دل بست سهمش تعويق بحران بود نه رفع آن. اتحاد با آمريكا بيمه بقا نيست پيشپرداخت فروپاشی است و تاريخ با دقتی بيرحمانه اين حكم را بارها امضا كرده است.
وعدههای بزكشده سرنوشتهای تكراری
سناريو هميشه از يك نقطه آغاز میشود آمريكا با بستهای از كلمات خوشآهنگ دموكراسی امنيت حمايت بينالمللی نجات از ديكتاتوری وارد میشود نخبگان را قانع میكند توازن قدرت را به حركت میاندازد و كشور را وارد مسيری میكند كه بازگشت از آن دشوار و گاه ناممكن است. ساختارها به اميد تكيهگاه خارجی تغيير میكنند اعتماد داخلی تحليل میرود و وابستگی جايگزين حاكميت میشود. وقتی هزينهها بالا میرود و پروژه به بنبست میرسد آمريكا عقب مینشيند كشور را رها میكند يا آن را به ميدان تسويهحسابهای بعدی خود بدل میسازد. اين پايانها تصادفی نيستند قاعدهاند. تجربه مصدق تنها يك نمونه بومی از يك قانون جهانی است اعتماد شد و ضربه خورد حتی آنان كه دوست محسوب میشدند.
الگوی رهاسازی؛ از دوست تا مصرفشده
در منطق واشنگتن متحد تا جايی ارزش دارد كه ابزار است نه بيشتر. وقتی كاركرد تمام شد هزينه افزايش يافت يا معادله عوض شد رهاسازی آغاز میشود بیتوضيح بیتعهد و بیمسئوليت. آمريكا نه حافظ ثبات كه مدير بیثباتی است نه پايبند به نتيجه كه دلبسته به فرآيندهای كوتاهمدت قدرت.
ليبی؛ انساندوستی بهانه فروپاشی ۲۰۱۱ نقطه اوج فريب بود شعار حمايت از مردم و مداخله بشردوستانه حكومتی را ساقط كرد و كشوری را متلاشی ساخت. دولت مركزی فرو ريخت شبهنظاميان تكثير شدند تروريسم ريشه دواند و ليبی از يك واحد سياسی باثبات به جغرافيايی بیدولت بدل شد. هدف اصلی محقق شد حذف قذافی انجام گرفت و بعد سكوت رهاسازی بیبرنامه بیمسئوليت. نه بازسازی نه امنيت نه پاسخگويی.
افغانستان؛ دو دهه نمايش يك شب افشا بيست سال حضور نظامی آموزش نيرو تزريق ميلياردها دلار تصوير تعهد ساخت اما حقيقت تعهد در يك شب برملا شد. ساختاری كه بر پايه حمايت خارجی بنا شده بود در چند روز فرو ريخت متحدان بیپشتيبان ماندند و كشور دوباره به چرخه بحران پرتاب شد. طولانی بودن حضور هرگز به معنای پايداری تعهد نبود اين بزرگترين درسی است كه افغانستان با هزينه جان و آينده آموخت.
عراق؛ اشغال به نام نظم توليد بینظمی وعده نظم نوين با انحلال ساختارهای دولت ايجاد خلأ قدرت و شعلهور شدن شكافهای قومی و مذهبی همراه شد. نتيجه سالها ناامنی ظهور داعش و جامعهای بود كه هزينه تصميمی بیتضمين را پرداخت. آمريكا پس از برهم زدن معادله قدرت مسئوليت پيامدها را نپذيرفت و رفت نه امنيت پايدار ساخت نه بازسازی واقعی انجام داد فقط توازن را به هم زد و ميدان را ترك كرد. جمعبندی بیرحمانه تاريخ ـ الگو روشن و تكرارشونده است اعتماد به آمريكا مسير آسيب است نه نجات. كشورهايی كه سرنوشت خود را به واشنگتن سپردند سهمی جز بیثباتی نداشتند و ملتها هزينه خوشخيالی نخبگان را پرداختند. امنيت پايدار از اتكا به مردم قدرت درونی و استقلال تصميم میجوشد نه از وعدههای قدرتی كه تاريخش سرشار از رهاكردن متحدان است. اين قانون اگر ناديده گرفته شود دوباره تكرار میشود و اگر ديده شود راه ايستادگی گشوده میگردد؛ ميان اين دو راه تاريخ بیطرف است اما هزينه را هميشه ملتها میپردازند.
این یادداشت توسط سید محمد فاطمی نویسنده و تحلیلگر مسائل سیاسی و رسانهای نوشته شده است.
بدون نظر! اولین نفر باشید