قهرمان جنگ ارادهها | هویزه؛ جایی که اراده بر تانک غلبه کرد
حماسه هویزه فقط یک نبرد نظامی نبود؛ این واقعه در ۱۶ دی ۱۳۵۹ صحنهای شد برای نمایش اراده، ایمان و آگاهی نسل دانشجوی انقلابی
شانزدهم دی، فقط یک روز در تقویم نیست؛ نقطهای است که تاریخ در آن مکث میکند، سر بلند میکند و نام «شهدای دانشجو» را با جوهر خون بر حافظه یک ملت حک میزند. ۱۶ دی ۵۹، هویزه، صحنهای شد برای آشکار شدن یک حقیقت بزرگ: این ملت هرگاه پای ایمان، آگاهی و اراده وسط باشد، محاسبات دشمن را به هم میریزد. اینجا میدان جنگ سلاحها نبود؛ میدان جنگ ارادهها بود.
چهلوپنج سال است که ۱۶ دی با نام دانشجویانی گره خورده که مدرک دانشگاهی، موقعیت اجتماعی و آینده شخصی را کنار گذاشتند و در یک خیزش ملی، جلوتر از خیلیها ایستادند. هویزه ثابت کرد نخبگان علمی این سرزمین، تماشاگر تاریخ نیستند؛ سازندگان آناند. همانها که نخستین فرماندهان میدان و نخستین شهیدان دفاع مقدس شدند.
حماسه دانشجومحور هویزه، روایت نسل دوم انقلاب اسلامی است؛ نسلی که در هر میدان، لباس همان میدان را پوشید. از مبارزه با رژیم پهلوی بهعنوان نماد استبداد، تا تسخیر لانه جاسوسی آمریکا بهعنوان نماد استکبار، و از آنجا تا نبرد رو در رو با ماشین جنگی بعث. نسلی که حتی مرزها را هم به رسمیت نشناخت؛ در فلسطین، لبنان و افغانستان کنار جبهه مقاومت ایستاد و سرانجام در هویزه، مظلومانه زیر شنی تانکها، اما سرافراز، تاریخساز شد.
حماسه هویزه و فرماندهی شهید سید محمدحسین علمالهدی
فرمانده این حماسه، یک نام ساده نبود؛ یک مکتب بود: سید محمدحسین علمالهدی. دانشجویی که فرمانده شد، معلمی که مجاهد بود، قاری قرآنی که میدان جنگ را کلاس درس کرد. آیتاللهزادهای از تبار خوزستان، که قرآن و نهجالبلاغه نه زینت کلامش، که نقشه راه زندگیاش بود. وقتی پس از سه سال پیکرش تفحص شد، قرآن معرف او بود؛ همانگونه که در حیاتش نیز قرآن شناسنامهاش بود.
رهبر انقلاب درباره او سخنی گفتند که وزن تاریخی دارد؛ تشبیهی به جنگهای صدر اسلام، آنجا که قاریان قرآن در دل میدان شهید میشدند. علمالهدی از آن جنس بود؛ ایمان عمیق، معرفت روشن و شجاعت بیمحاسبهگرانه.
نزدیک به ۸۰۰ شاگرد در حلقههای درس نهجالبلاغه او تربیت شدند و چند برابرشان شنونده درسهای رادیوییاش بودند؛ اما این همه، او را از میدان عمل جدا نکرد. اتفاقاً برعکس؛ علمالهدی را باید در متن جامعه فهمید. او پاسخ زنده «چه باید کرد» بود. نخبگیاش نه در دانشجویی، که در رها نکردن مسائل مردم و کشور معنا مییافت. سه بار زندان، حکم اعدام در ۱۹سالگی، و یک عمر کوتاه اما سنگین از تصمیم و اقدام.
از خنثیسازی کودتای نقاب در پایگاه شهید نوژه، تا هشدار زودهنگام درباره جنگ با برپایی نمایشگاه جنگ ایران و عراق در اهواز؛ از عضویت در شورای فرماندهی سپاه خوزستان تا راهاندازی شورای مقاومت مساجد؛ از سازماندهی دیدار تاریخی عشایر با امام خمینی برای شکستن جنگ روانی دشمن، تا جهاد خدمترسانی به مردم جنگزده؛ از هنر و تئاتر و سرود، تا تشکیل هیئت ثارالله و معرفی حاج صادق آهنگران به جبههها. اینها کارنامه ۲۲ سال زندگی است؛ زندگیای که هر لحظهاش تصمیم عاقلانه و اقدام عاشقانه بود.
حماسه هویزه؛ نبرد اراده مردمی با جنگ کلاسیک
هویزه فقط علمالهدی نبود. دانشجویان پیرو خط امام، همانهایی که در ۱۳ آبان ۵۸ بینی شیطان بزرگ را به خاک مالیده بودند، در این میدان هم پیشتاز شدند و شهادتشان موجی در کشور به راه انداخت که مسیر اعزام جوانان به جبههها را تغییر داد. برای همین است که رهبر انقلاب فرمودند: «شهدای هویزه بودند که به ملت ما جان دادند.»
علی حاتمی، فرخزاد سلحشور، محمد فاضل و جمال دهشور؛ نامهایی که از دانشگاه تا لانه جاسوسی و از آنجا تا میدان نبرد، یک خط مستقیم را طی کردند. هویزه مزد ایستادگیشان بود.
در منطق علمالهدی، هویزه یک عملیات نبود؛ یک نهضت بود. نهضتی که با منطق مقاومت مردمی، نظریه جنگ کلاسیک را به چالش کشید. اینجا هدف فتح زمین نبود؛ فتح ارادهها بود. تکرار مقاومت، به استقامت انجامید و استقامت، آینده جنگ را ساخت.
در هویزه، بیش از آنکه سلاح صف بکشد، انسان قد کشید. ارادهها جلوتر از تانکها حرکت کردند و ماشین جنگی دشمن را زمینگیر نمودند. شاید در ظاهر فتحی نبود، اما اگر خون هویزه نبود، خرمشهر هم فتح نمیشد. هویزه ما را به خودباوری رساند و نشان داد مسیر پیشرفت از مقاومت میگذرد.
شهدای هویزه، الگوی محور مقاومت شدند؛ مبدأ ایستادگیهای دانشجویی در دفاع مقدس و هویت ماندگار انقلاب اسلامی. و چه درست گفت رهبر انقلاب که هویزهآفرینان را از برجستهترینهای جنگ دانستند؛ راهبان شب، شیران روز، و قهرمانان حقیقی جنگ ارادهها.
نویسنده: سید محمد فاطمی
بدون نظر! اولین نفر باشید