خیانت بیهزینه در شرایط جنگی؛ وقتی نفوذ با تریبون رسمی، انسجام ملی را میزند
جنگ فقط صدای گلوله و تصویر موشک نیست، جنگ یعنی درگیری بر سر اراده، ادراک و انسجام، و درست در همین نقطه است که خطای ما از یک لغزش ساده عبور کرده و به یک بحران مزمن تبدیل شده است، در همه تجربههای تاریخی، از جنگهای کلاسیک تا نبردهای مدرن، یک اصل تغییرناپذیر وجود دارد؛ وقتی کشور در وضعیت تهدید واقعی قرار میگیرد، خیانت، نفوذ و همصدایی با دشمن، از دایره اختلافنظر خارج میشود و به مسئله امنیت ملی تبدیل میگردد، اما ما این اصل بدیهی را چنان وارونه فهمیدهایم که گویی هرچه تهدید جدیتر میشود، باید درِ رسانهها را بازتر، تریبونها را سخاوتمندانهتر و خطوط قرمز را محوتر کنیم، نتیجه این وارونگی، دقیقاً همان چیزی است که امروز با آن مواجهایم؛ خیانت بیهزینه، نفوذ بینام، و تخریب انسجام به اسم نقد.
مصداق میخواهید؟ کافی است به رفتار رسانهای پس از اغتشاشات ۱۴۰۱ نگاه کنیم، پروژهای که نه خودجوش بود، نه بیسر، بلکه مبتنی بر طراحی مشترک رسانههای خارجی، شبکههای اجتماعی هدایتشده و چهرههای داخلی همراستا با روایت دشمن شکل گرفت، اما پس از فروکشکردن بحران، بهجای آنکه سازوکارهای نفوذ شناسایی و مهار شوند، بهجای آنکه مرز میان اعتراض اجتماعی و براندازی سازمانیافته شفاف شود، فضا بهگونهای مدیریت شد که گویی هیچ اتفاقی نیفتاده، گویی تخریب امنیت، دعوت به خشونت، تحریمطلبی و همصدایی با دشمن خارجی، صرفاً یک «نظر متفاوت» بوده است.
همین تساهل باعث شد کسانی که در اوج بحران فرار کردند، امروز نه با ترس، بلکه با حسرت به عقب نگاه کنند، چون فهمیدند هزینه ماندن کمتر از هزینه رفتن بوده است، این یعنی شکست کامل بازدارندگی داخلی، این یعنی ارسال یک پیام خطرناک به همه شبکههای نفوذ؛ در این میدان، اگر خوب بازی کنی، مجازات نمیشوی، بلکه دیده میشوی
مصداق دیگر؟ مقایسه ساده با دوران دفاع مقدس، نه از سر نوستالژی، بلکه از منظر عقلانیت، در آن دوران، کسی که روحیه جبهه را میزد، روایت دشمن را تکرار میکرد یا امید را هدف میگرفت، حتی اگر نیتش پنهان میماند، از سوی جامعه طرد میشد. امروز اما همان کنش، با واژههایی شیک مثل «تحلیل واقعگرایانه»، «نقد ساختاری» یا «نگاه غیرایدئولوژیک» بستهبندی میشود.
این تغییر زبان، اتفاقی نیست، ابزار نفوذ است، چون نفوذ امروز با فریاد نمیآید، با لبخند میآید، با واژههای نرم، با ژست عقلانیت، با القای این گزاره که مقاومت هزینه دارد اما تسلیم نه، در حالی که تاریخ بارها ثابت کرده هزینه ندادن، همیشه از هزینه دادن سنگینتر بوده است.
مصداق خارجی هم کم نیست؛ بعد از یازده سپتامبر، آمریکا کوچکترین تردیدی در محدودکردن رسانهها و صداهای همراستا با دشمن نداشت. فرانسه در وضعیت اضطراری، مرز آزادی و تهدید را بیرحمانه شفاف کرد، حتی لیبرالترین نظامها در لحظه خطر، دچار توهم آزادی مطلق نشدند، چون میدانستند آزادی بدون امنیت، یک شوخی خطرناک است.
ما اما دقیقاً برعکس عمل کردیم؛ امنیت را خرج آزادی تعریفنشده کردیم و بعد تعجب کردیم که چرا امنیت فرسایش پیدا کرده است، مسئله اصلی اینجاست که هنوز نفهمیدهایم نفوذ الزاماً به معنی جاسوس کلاسیک نیست.
نفوذ یعنی کسی که در اوج تهدید، اولویت ذهن جامعه را تغییر میدهد، دشمن بیرونی را به حاشیه میبرد و دعوای داخلی را برجسته میکند. نفوذ یعنی کسی که دائماً انسجام را مسخره میکند اما هیچ جایگزینی برای آن ارائه نمیدهد.
نفوذ یعنی کسی که مدام از هزینهها میگوید اما هرگز از هزینه بیعملی حرف نمیزند.
اینها مصداقاند، نه شعار، خطر بزرگتر اما این است که ما یک فرصت تاریخی برای حجامت ساختار داشتیم؛ لحظهای که میشد با جراحی دقیق، رگهای آلوده را بست، شبکهها را شناسایی کرد و پیام روشنی فرستاد که این کشور در شرایط جنگی، با نفوذ تعارف ندارد. اما این فرصت را با مصلحتسازی، ترس از هیاهو و واهمه از برچسبها سوزاندیم.
حالا نفوذ دیگر پنهان نیست، آشکار است، مطالبهگر است و حتی طلبکار!!! این یعنی بحران از فاز امنیتی عبور کرده و وارد فاز فرسایشی شده است، جنگ امروز، جنگ روایت است، جنگ تصویر است، جنگ القای ناامیدی و بیافقی است و در این میدان، میکروفن از تفنگ مؤثرتر است، اگر این را نفهمیم، اگر همچنان خیال کنیم میشود با لبخند، با بیتصمیمی و با خاکستریسازی از این میدان عبور کرد، اشتباه کردهایم.
تاریخ نشان داده کشورهایی که در لحظه خطر، مرزها را شفاف نکردند، بعدها مجبور شدند با هزینهای چندبرابر این کار را انجام دهند. مسئله حذف صدا نیست، مسئله بستن مسیر جنگ شناختی دشمن است، مسئله انتقام نیست، مسئله بقاست.
اگر امروز شجاعت تصمیم نداشته باشیم، فردا حتی فرصت تصمیم هم نخواهیم داشت.
نفوذ وقتی تثبیت شد، دیگر مهم نیست چند موشک داری، چون ارادهای برای استفاده از آن باقی نمانده است، و این دقیقاً همان نقطهای است که دشمن میخواهد ما به آن برسیم.
این یادداشت توسط سید محمد فاطمی نویسنده و تحلیلگر مسائل سیاسی و رسانهای نوشته شده است.
بدون نظر! اولین نفر باشید