زخم را باز گذاشتند؛ حالا مگسها جشن گرفتهاند
شروع شد… نه ناگهانی، نه غیر منتظره، نه تصادفی. دقیقاً همان جایی که باید شروع میشد: از زخم رهاشده اقتصاد. زخم وقتی درمان نشود، وقتی هر روز با تصمیمات شتابزده، بیپیوست اجتماعی و بیدرک روان جامعه دستکاری شود، طبیعی است که بوی تعفن بدهد؛ و وقتی بو بلند شد، مگسها همیشه زودتر از پزشک میرسند. رسانههای دشمن، اتاقهای عملیات روانی، گزارشهای بزکشده و «اعتراضات انتخابشده» دقیقاً همینجا فعال میشوند. گزارش بیبیسی از اعتراضات برخی کسبه پاساژهای تهران نه خبر است، نه دغدغه مردم، نه دلسوزی معیشت؛ این گزارش، پرچم شروع یک فاز جدید از جنگ ترکیبی است. بارها گفته شد، بارها هشدار داده شد، بارها فریاد زده شد: در وضعیت شکننده فعلی، در اقتصادی که هنوز از شوکهای قبلی خارج نشده، حذف ارز ترجیحی و دستکاری قیمت بنزین یعنی بازی با کبریت وسط انبار باروت.
این تصمیمها فقط عدد و جدول نیستند؛ اینها مستقیم با روان جامعه، با اعصاب مردم، با حس امنیت و آیندهنگری گره خوردهاند. شوک اقتصادی، وقتی همزمان شوک روانی باشد، دقیقاً همان چیزی است که دشمن برایش برنامه دارد. خیابان، محصول سیاستهای بیپیوست است؛ نه توطئه صرف، نه تصادف. چند روز پیش عدهای ذوقزده بودند، کف میزدند، تحلیل مینوشتند و تقدیر میکردند که دولت توانسته «آرام و بیحاشیه» قیمت بنزین را بالا ببرد. خیال کردند چون صدایی درنیامده، پس مسئله حل شده. این سادهلوحی محض است. جامعه مثل آب پشت سد است؛ سکوتش نشانه آرامش نیست، نشانه فشار انباشته است. گلوله برفی تازه از شیب رها شده؛ کوچک است، بله، اما مسیرش مشخص است. وقتی به پایین برسد، دیگر کسی نمیتواند ادعا کند غافلگیر شده. دشمن هم دقیقاً همین را میخواهد: نارضایتیهای خرد، اعتراضات صنفی، گلایههای پراکنده، بعد بزرگنمایی هدفمند، بعد اتصال نقطهها به هم و در نهایت ساختن یک روایت کلان از «بحران فراگیر». رسانههایی مثل بیبیسی مگس نیستند؛ مگسپرورند. زخم را نمیسازند، اما وقتی زخم باز است، آن را رها نمیکنند. دورش میچرخند، رویش مینشینند و عفونت را به تمام بدن جامعه منتقل میکنند.
اینجا فقط اقتصاد هدف نیست؛ هدف، روایت است. پازلها دارند دقیق، آرام و بیسروصدا کنار هم چیده میشوند. هر تصمیم اشتباه اقتصادی، یک قطعه؛ هر گزارش جهتدار، یک قطعه؛ هر اعتراض محدود، یک قطعه. خروجی این پازل چیست؟ فشار اجتماعی، فرسایش اعتماد، دو قطبیسازی و در نهایت پروژه قدیمی و خطرناک صلح تحمیلی. صلحی که همیشه از جیب مردم شروع میشود و با نشانهرفتن رأس نظام ادامه پیدا میکند. بزودی خواهید دید که تیرهای تقصیر چگونه با شدت بیشتر، مستقیم به سمت امام جامعه روانه میشوند؛ همان سناریویی که بارها امتحان شده و هنوز هم امید بستهاند جواب بدهد.
هشیار باشیم؛ مسئله فقط بنزین و ارز نیست. مسئله این است که آیا میخواهیم زخم را درمان کنیم یا همچنان با بزک آماری و سکوت مقطعی، آن را باز نگه داریم تا مگسها جولان بدهند؟ انقلاب با بیتدبیری آسیب میبیند، نه با نقد دلسوزانه. اگر امروز با شجاعت جلوی تصمیمات غلط نایستیم، فردا باید هزینه بحرانهایی را بدهیم که از همین امروز قابل پیشبینیاند. تاریخ، بیرحمانه قضاوت میکند؛ مخصوصاً درباره آنهایی که هشدارها را دیدند، فهمیدند، اما ترجیح دادند کف بزنند (آگاهانه یا ابلهانه).
بدون نظر! اولین نفر باشید