حالا ریال را کردی قران، چه فرقی کرد؟
وقتی با واحد پول بازی میکنید، واقعیت عوض نمیشود
این هم از عجایب تازه بودجهنویسی در کشوری که تورم، دیگر عدد نیست؛ سبک زندگی است. در لایحه بودجه، عوارض خروج از کشور را بهجای تومان و ریال، با واحد «قران» نوشتهاند؛ ۹۰ هزار قران. عدد را که میبینی، شاید در نگاه اول چیزی در دلت نلرزد، شاید حتی بگویی «خب، رقم خاصی نیست». اما همین عدد بهظاهر آرام، در دنیای واقعی یعنی ۹۰۰ هزار تومان فقط برای سفر اول. نه سفر لوکس، نه تفریح لاکچری؛ صرفاً خروج از کشور. حالا سؤال ساده مردم این است: ریال را کردی قران، چه فرقی کرد؟ جز اینکه خواستید عدد را بزک کنید و شوک را عقب بیندازید؟
واحد پولی قران سالهاست از زندگی مردم حذف شده، نه در خرید نان هست، نه در کرایه تاکسی، نه در قبض آب و برق. زندهکردن آن در متن بودجه، نه نوستالژی است، نه اصلاح پولی؛ بیشتر شبیه یک ترفند روانی است. منتقدان میگویند این کار آگاهانه انجام شده تا بزرگی ارقام دیده نشود، تا مردم در نگاه اول متوجه عمق فشار نشوند. اما مشکل اینجاست که در اقتصادی که مردم با ماشین حساب زندگی میکنند، هیچ عددی گم نمیشود. شوک فقط چند ثانیه عقب میافتد، بعدش شدیدتر برمیگردد؛ با خشم، با بیاعتمادی، با احساس فریبخوردگی.
همینجاست که جملهای تلخ در فضای عمومی دهانبهدهان میچرخد: «ونزوئلا شدهایم و خبر نداریم». این فقط یک فحش سیاسی یا اغراق شبکههای اجتماعی نیست؛ پشتش عدد خوابیده، پشتش تجربه تاریخی است. ونزوئلا هم از جایی شروع کرد که تورم «قابل تحمل» بود؛ ۶۹ درصد در سال ۲۰۱۴. بعد شد ۱۸۱ درصد، بعد ۸۰۰ درصد، بعد ۴ هزار درصد، بعد یکمیلیون و ۷۰۰ هزار درصد، تا جایی که تورم دو میلیونی هم دید. در اوج فاجعه، حقوق ماهانه یک پزشک متخصص به شش تا ده دلار رسید. آنجا هم اول واحد پول عوض شد، صفرها حذف شد، اسمها تغییر کرد؛ اما واقعیت نهتنها بهتر نشد، که وحشیتر شد.
هشدار اقتصاددانها دقیقاً روی همین نقطه دست میگذارد. حسین عبده تبریزی صریح میگوید اگر تورم ۶۰ درصدی امسال تکرار شود و بودجه از چارچوب اعلامی خارج شود، بیاعتمادی به پول ملی تشدید میشود و کشور وارد فاز «دلاریزه شدن» میشود. مرحلهای که در آن، مردم دیگر به ریال و تومان اعتقادی ندارند، قیمتها با دلار ذهنی سنجیده میشود و تورم میتواند ناگهان از ۶۰ درصد به چند هزار درصد جهش کند. این سناریو، خیالپردازی نیست؛ همان مسیری است که ونزوئلا رفت.
اما مسئله فقط تورم نیست. مسئله، جهتگیری بودجه است. در ذهن بخش بزرگی از جامعه، این تصور شکل گرفته که دولت بهدلیل محدودیت در فروش نفت و کمبود منابع ارزی، سادهترین راه را انتخاب کرده: دستکردن در جیب مردم. افزایش عوارض، بالا رفتن مالیاتها، گرانشدن خدمات عمومی، همه و همه در یک تصویر خلاصه میشود؛ اینکه کسریها باید با فشار مستقیم به مردم جبران شود. همینجاست که طنزهای تلخ متولد میشوند؛ مثل همان جمله معروف که میگوید: «وقتی دو نفره به کافه میروی، تصور کن یکنفره رفتهای، اما پول دو نفر را میدهی؛ آن نفر دوم، دولت است.» خنده دارد، اما از خستگی میخندند، نه از شادی.
در کنار همه اینها، بحث کوچکی بودجه کل کشور هم زخم را عمیقتر کرده است. وقتی کاربران میبینند بودجه سالانه شرکتی مثل آمازون چند برابر بودجه کل ایران است، یا حتی بعضی کشورهای کوچک، بودجهای بزرگتر از ما دارند، سؤال طبیعی است: پس این همه فشار برای چیست؟ این همه گرانی برای کدام قدرت اقتصادی؟ وقتی یک دبه ماست هر ماه قیمت جدید دارد، مرغ هر روز نوسان میکند، مردم مدام نرخ طلا و دلار را چک میکنند و به اجبار دپو میکنند، دیگر اسمش مدیریت اقتصادی نیست؛ اسمش فرسایش روانی جامعه است. مردمی که روانی شدهاند از بس عدد دیدهاند، هشدار شنیدهاند و آینده مبهم تحویل گرفتهاند.
بازی با واحد پول، عوضکردن اسمها، کوچکنویسی ارقام، هیچکدام واقعیت را تغییر نمیدهد. اگر اعتماد عمومی فرو بریزد، هیچ بودجهای، هیچ قرانی، هیچ ترفندی آن را برنمیگرداند. این مردم، شاید اقتصاددان نباشند، اما خوب میفهمند چه کسی دارد هزینه را میدهد.
بدون نظر! اولین نفر باشید