۷ حقیقت تلخ پس از قتل عثمان؛ چرا بیعت با امیرالمؤمنین ۲۵ سال دیر شد؟
پس از کشته شدن عثمان، مدینه صحنه یک اتفاق بیسابقه شد. مردم به سمت خانه امیرالمؤمنین علی علیهالسلام هجوم آوردند؛ نه با شمشیر، نه برای جنگ، نه برای شورش، بلکه برای بیعت. خانهای که تا دیروز از آن فاصله میگرفتند، حالا زیر
فشار جمعیت نفس میکشید. اما این هجوم، بیش از آنکه نشانه بصیرت باشد، سند یک تأخیر تاریخی بود. بیستوپنج سال دیر آمده بودند؛ بیستوپنج سال پس از غدیر، پس از آنهمه هشدار، پس از آنهمه انحراف.
واقعیت این است که مسیر خلافت از همان روز نخست، طبیعی و شفاف طی نشد. خلیفه اول با کودتای سیاسی در سقیفه تعیین شد. خلیفه دوم با وصیت خلیفه اول. خلیفه سوم از دل شورای ششنفرهای بیرون آمد که ابتکار خلیفه دوم بود؛ شورایی که عملاً از پیش مهندسی شده بود. اینها را تاریخ نوشته، اما ما خیلی داریم رعایت میکنیم که چیزی نگوییم.
چرا انتخاب علی علیهالسلام ناگهانی و پرهزینه بود؟
اما نوبت به خلیفه چهارم که رسید، دیگر سازوکارهای پشتپرده جواب نمیداد. جامعه به نقطه انفجار رسیده بود. مردمی که سالها بخوربخور، تبعیض، رانت، تحقیر و انحراف دیده بودند، این بار خودشان دستبهکار شدند. برای اولین بار، خلافت نه از سقیفه، نه از وصیت، نه از شورا، بلکه از فشار مستقیم مردم شکل گرفت. بیعت با علی علیهالسلام انتخاب اضطراری یک جامعه خسته بود، نه تصمیمی از سر رشد و آمادگی.
طبق منابع تاریخی، بیعت عمومی با امیرالمؤمنین از ۱۸ ذیالحجه سال ۳۵ هجری قمری آغاز شد؛ دقیقاً بیستوپنج سال پس از غدیر. جامعهای که طی این سالها پر شده بود از کجروی، فساد ساختاری، اشرافیت، دنیاطلبی و انحراف، حالا یکباره تحویل امام عدالت شد. طبیعی بود که این بار سنگین، آرام و بیهزینه زمین گذاشته نشود.
هنوز حکومت آغاز نشده بود که کلنگ فتنه به زمین خورد. عایشه، دختر خلیفه اول و همسر پیامبر، که تا پیش از آن از مخالفان جدی عثمان بود، هنگام انجام عمره خبر کشته شدن عثمان را شنید. اما وقتی خبر بیعت مردم با علی علیهالسلام به او رسید، ناگهان تغییر موضع داد و پرچم خونخواهی عثمان را بلند کرد. این تغییر فاز برقآسا، اولین هسته اپوزیسیون رسمی علیه حکومت امیرالمؤمنین را شکل داد.
طلحه و زبیر؛ قدرتطلبی زیر نقاب سابقه
در این میان، طلحه و زبیر هم بیکار ننشستند. این دو از چهرههای سنگینوزن سیاسی بودند و انتظار داشتند در تقسیم قدرت، سهم ویژهای بگیرند. اما امیرالمؤمنین کسی نبود که آینده مردم را به آدمهای شیشهخورده، قدرتطلب و سابقهدار بسپارد. او برای حکومت حتی لحظهای دروغ نگفت و برای تثبیت قدرت، حاضر نشد اصول را قربانی کند. همین بیتعارفی، آغاز کینه شد.
وقتی طلحه و زبیر دیدند در مدینه خبری نیست و از مکه هم بوی کباب بلند شده، به بهانه عمره از مدینه خارج شدند و مستقیم به مکه رفتند؛ جایی که عایشه مستقر بود. آنجا، ائتلاف اپوزیسیون علیه حکومت علی علیهالسلام شکل گرفت. مکه تبدیل به اتاق عملیات فتنه شد و در این میان، خیکی اعظم از فلسطین، مدام روی آتش بنزین میریخت.
نقش معاویه و بنیامیه در مهندسی فتنه
از آنطرف، معاویه که خوب بوی خون و آشوب را شنیده بود، برای زبیر نامه نوشت و او را به شورش تشویق کرد. در نامهاش حتی او را «امیرالمؤمنین» خطاب کرد؛ لقبی که طبق خطبه غدیر، فقط و فقط شایسته علی بن ابیطالب علیهالسلام است و لاغیر. هدف بنیامیه روشن بود: حذف هر دو طرف درگیر، به نفع تثبیت قدرت خودشان.
دار و دسته بنیامیه، عناصر نفوذیشان را در همه ترکیبها چیده بودند؛ از مروان داماد عثمان گرفته تا ولید و دیگر انگلهای سیاسی. معاویه نیز صراحتاً از دستور امام سرپیچی کرد و حاضر نشد حکومت شام را تحویل بدهد. همهچیز مهیای انفجار بود و این گرداب، بازیگری ششدانگ میخواست.
جنگ جمل؛ اولین خروج رسمی علیه امیرالمؤمنین
همه جمع شده بودند تا حیدر کرار را زمین بزنند؛ اما حاشا که صاحب ذوالفقار، میدان را خالی کند. امیرالمؤمنین پیش از جنگ جمل، خطبهای خواند که پرده از فرماندهی شیطان در این فتنه برداشت. فرمود شیطان حزب خود را گرد آورده، سواران و پیادگانش را بسیج کرده و با تمام توان به میدان آمده است. امام با همان بصیرت دیرین، هشدار داد که این فتنه، ساده نیست و پایانش تلخ خواهد بود.
قرارگاه فتنهگران در بصره شکل گرفت؛ شهری با بافت قبیلهای که با یک اشاره، جمعیتش به جوش میآمد. جنگ جمل، فقط یک نبرد نظامی نبود؛ انفجار اولین زخم عمیق بر پیکر حکومت حق بود. زخمی که ریشهاش نه در شمشیر دشمن، که در تأخیر ۲۵ ساله امت نهفته بود.
بدون نظر! اولین نفر باشید