این دیوار سفت؛ تهدید وقتی به بنبست میرسد
تهدید آمریکا علیه ایران بار دیگر به تیتر رسانههای غربی تبدیل شده است؛ تهدیدی که اینبار پس از جنگ ۱۲روزه و در دیدار رئیسجمهور آمریکا با نخستوزیر رژیم صهیونیستی مطرح شد. آنچه رئیسجمهور آمریکا در دیدار دوشنبهشب با نخستوزیر رژیم صهیونیستی بر زبان راند، نه خبر بود و نه هشدار تازه؛ بازخوانی یک سناریوی سوخته بود که سالهاست واشنگتن با همان ادبیات نخنما آن را تکرار میکند. تهدید علیه ایران، آن هم پس از جنگ ۱۲روزه، بیش از آنکه نمایش قدرت باشد، اعترافی ناخواسته به ناتوانی است. زبانی که وقتی دست از عمل کوتاه میشود، پرگوتر میگردد و وقتی هزینهها از سودها پیشی میگیرند، صدایش بلندتر میشود. این تهدیدات اگر درست و عمیق دیده شوند، نه نشانه جسارت که علامت اضطراباند؛ اضطراب بازیگری که به دیوار خورده و حالا با مشتهای خالی بر آن میکوبد.
جنگ ۱۲روزه و فروپاشی محاسبات نظامی آمریکا
نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران اما نه منتظر تهدید میمانند و نه امنیت را به زمانبندی رسانههای غربی گره میزنند. حتی اگر هیچ مقام آمریکایی یک کلمه هم از تهدید سخن نگوید، سطح هوشیاری و آمادگی در بالاترین تراز خود قرار دارد. جنگ ۱۲روزه برای ایران یک حادثه نبود؛ یک کلاس فشرده واقعیت بود. تجربهای عینی که نشان داد محاسبات دشمن تا چه اندازه شکننده و برآوردهایش تا چه حد مبتنی بر توهم است. حاصل این تجربه، تقویت بازدارندگی، بهروزرسانی سناریوها و تعمیق آمادگی است؛ اموری که اساسا نیازی به جار زدن و روایت رسانهای ندارند و در سکوت، مؤثرترند.
آمادگی نیروهای مسلح ایران فراتر از تهدیدات رسانهای
رفتارشناسی دشمن، موضوعی نیست که تازه کشف شده باشد. سابقه آمریکا و متحدانش در منطقه، کارنامهای مملو از فریب، دروغ، جنایت و خیانت است. از کودتا و تحریم تا جنگ نیابتی و ترور مستقیم، هیچ خط قرمزی برای آنان وجود نداشته و ندارد. در برابر چنین خصمی، سادهلوحی بزرگترین خطاست. عقل سلیم و تدبیر بدیهی حکم میکند که همه سناریوها، از محتمل تا نامحتمل، روی میز باشد و برای هر کدام پاسخ متناسب طراحی شود. این منطق دفاعی نه از سر هیجان، که نتیجه تجربه تاریخی یک ملت است که بارها هزینه اعتماد به وعدههای دشمن را پرداخته است.
عملیات روانی آمریکا و هدفگیری افکار عمومی ایران
واشنگتن تلاش میکند با لفاظیها و تهدید آمریکا علیه ایران، ناتوانی خود در اقدام عملی را پشت هیاهوی رسانهای پنهان کند. در عین حال، این تهدیدات را باید در چارچوب سیاست قلدرمآبانه آمریکا تحلیل کرد؛ سیاستی که ستون اصلی آن عملیات روانی و جنگ رسانهای است. واشنگتن بهخوبی میداند که در میدان واقعی، هر حرکت نظامی علیه ایران با هزینههایی غیرقابلکنترل همراه است. بنابراین تلاش میکند سایه جنگ را با کلمات بسازد، نه با موشک. هدف، ایجاد اضطراب اجتماعی، بیثباتسازی روانی بازار و اثرگذاری بر محاسبات اقتصادی است. تهدید، در این منطق، ابزار فشار است نه مقدمه اقدام؛ ابزاری برای ترساندن، نه جنگیدن.
اما مشکل آمریکا اینجاست که این ابزار نیز دیگر کارایی گذشته را ندارد. شش ماه پیش، آمریکا و سگ دستآموزش در منطقه کارت نظامیگری را رو کردند و نتیجهاش برخورد با دیواری سفت و سخت بود. دیواری که نه با بمباران فرو ریخت و نه با تحریم ترک برداشت. آنها امروز بهتر از هر کس میدانند که گزینه نظامی علیه ایران، اگر روی کاغذ ساده به نظر برسد، در واقعیت به باتلاقی پرهزینه تبدیل خواهد شد. هزینهای که نه فقط نظامی، که سیاسی، اقتصادی و امنیتی است و دامنهاش از منطقه فراتر میرود. به همین دلیل است که تهدید جایگزین اقدام شده و لفاظی، نقش مسکن موقت را بازی میکند.
افشای ماهیت واقعی واشنگتن پشت ادعاهای حقوق بشری
هیئت حاکمه آمریکا اگر ذرهای عقل راهبردی داشت، باید میفهمید که ملت ایران، ملتی نیست که با زبان زور عقب بنشیند. تاریخ این ملت، تاریخ ایستادگی در برابر سلطه است؛ از استعمار کهنه تا امپریالیسم مدرن. تهدیدهای امروز، بیش از هر چیز، نقاب از چهره واقعی واشنگتن برمیدارند و تمامی ادعاهای بزکشده چند دههای را میسوزانند. ادعاهایی درباره حقوق بشر، آزادی بیان، حمایت از زنان و دموکراسی که همواره پوششی برای منافع عریان و سیاستهای تجاوزکارانه بودهاند. وقتی تهدید نظامی به زبان رسمی یک دولت تبدیل میشود، دیگر جایی برای این نمایشهای اخلاقی باقی نمیماند.
پاسخ ایران به تهدیدات آمریکا؛ بازدارندگی فعال نه انفعال
پاسخ رسمی مسئولان ارشد کشور روشن و بدون ابهام بوده است: هرگونه تجاوز، پاسخی شدیدتر از گذشته خواهد داشت. این جمله نه شعار است و نه بلوف رسانهای؛ برآیند محاسبهای است که دشمن نیز آن را درک کرده است. مردم ایران نیز سالهاست که به این لفاظیها عادت دارند و از آن هراسی به دل راه نمیدهند. آنچه این گندهگوییها تولید میکند، نه ترس، که نفرت عمیقتر از نظام سلطه است. نفرتی که سرمایه اجتماعی مقاومت را تقویت میکند و هر بار، پیوند مردم با مفهوم استقلال را محکمتر میسازد.
واقعیت این است که طرح چنین تهدیداتی در شرایط فعلی، بیش از هر چیز نشانه حماقت راهبردی دشمن است. دشمنی که هنوز نفهمیده ایرانِ امروز، ایرانِ دهههای گذشته نیست. نه در توان دفاعی، نه در تجربه میدانی و نه در فهم معادلات منطقهای. جهان تغییر کرده و موازنهها جابهجا شدهاند، اما واشنگتن همچنان با نقشههای کهنه و ادبیات فرسوده بازی میکند.
جهان امروز؛ چرا قوی بودن شرط بقاست؟
و در نهایت، باید به حقیقتی تلخ اما انکارناپذیر اشاره کرد: جهان امروز، با همه ادعاهای تمدنی، بیش از آنکه شبیه دهکده جهانی باشد، شبیه جنگل است. در این جنگل، قانون اول بقا، قدرت است. قوی بودن و قویتر شدن، انتخابی اخلاقی یا سیاسی نیست؛ ضرورتی حیاتی است. ملتی که این اصل را نادیده بگیرد، طعمه میشود. ایران این واقعیت را با گوشت و پوست خود لمس کرده و بر همین اساس مسیر خود را انتخاب کرده است؛ مسیری که در آن تهدید، متوقفکننده نیست و دیوار سفت، همان اراده ملتی است که به زور عادت نکرده و از آن عبور نخواهد کرد.
تجربههای اخیر نشان میدهد تهدید آمریکا علیه ایران نهتنها کارکرد بازدارنده ندارد، بلکه بر قدرت و انسجام ملی افزوده است.
بدون نظر! اولین نفر باشید