ارض موعود؛ وقتی تاریخ هر بار در یک قدمی پیروزی، از درون فرو میریزد
تاریخِ نبرد حق و باطل را اگر از لابهلای اسطورهها و روایتهای رسمی بیرون بکشیم، به یک الگوی تکرارشونده و تلخ میرسیم؛ هر بار که جبهه حق تا آستانه فتح پیش رفته، درست همانجا، نه از دیوار دشمن، بلکه از شکاف درون زمینگیر شده است. گویی سرزمین مقدس، پیش از آنکه میدان نبرد با دشمن بیرونی باشد، میدان امتحان درونی امتهاست. موسی کلیمالله، پیامبری که دریا را شکافت، فرعون را تحقیر کرد و بنیاسرائیل را از اسارت بیرون کشید، در آستانه ورود به سرزمین مقدس متوقف شد. نه بهخاطر قدرت دشمن، نه بهخاطر نبود راه، بلکه بهدلیل یک واقعیت تلخ: بنیاسرائیل از درون تهی شده بودند. ترس، دنیاطلبی و نافرمانی، کاری کرد که قومی با پیامبر زنده، چهل سال در بیابان سرگردان شوند. فتح به تعویق افتاد، چون امت تاب هزینه پیروزی را نداشت.
ارض موعود؛ سرزمینی که قبل از دشمن، امتها را میآزماید
قرنها بعد، همین قاعده با لباسی تازه تکرار شد. سپاه اسلام، دیوارهای دفاعی یکی پس از دیگری فرو ریخت. مسیر رسیدن به سرزمین مقدس باز شده بود و فقط موته باقی مانده بود؛ گرهای کوچک در برابر یک حرکت بزرگ. اما ناگهان، در نقطهای که باید تاریخ ورق میخورد، هر سه فرمانده به شهادت رسیدند. سپاهی که میتوانست پیشبرنده باشد، دچار تزلزل شد. این شکست، صرفاً نظامی نبود؛ شکست انسجام بود. دشمن از بیرون کاری نکرد که سپاه اسلام نتواند بکند، اما نبود آمادگی درونی برای فقدان فرمانده، مسیر را بست. باز هم یک قدم مانده به فتح، زمینگیری رقم خورد.
سالها بعد، پیامبر اسلام برای دومین بار، سپاهی عظیم را برای حرکت بهسوی بیتالمقدس آماده کرد. نه کمبود نیرو بود، نه ضعف مشروعیت، نه فقدان انگیزه. اما اینبار، شمشیر دشمن کنار رفت و زبان منافقین کار را تمام کرد. شایعه، تخریب، تردید، تحلیلهای بهظاهر عقلانی و در واقع فلجکننده. سپاه حرکت نکرد، پروژه فتح متوقف شد و پیامبر به شهادت رسید. دشمن بیرونی پیروز نشد؛ این نفاق داخلی بود که زمان را منجمد کرد.
صفین؛ قرآن بر نیزه و زمینگیر شدن سپاه حق
کمتر از سه دهه بعد، امیرالمؤمنین علی علیهالسلام در صفین، کار را به انتها رسانده بود. فاصله حق تا پیروزی، به اندازه چند ضربه شمشیر بود. اما همان لحظه، قرآنها بر نیزه رفت. نه قرآن واقعی، که ابزار فریب. دینفروشی در لباس دینداری. بصیرتها لغزید، تردیدها غالب شد و سپاه حق زمینگیر شد. اینجا هم دشمن اصلی، شمشیر معاویه نبود؛ سادگی و تزلزل درونی بخشی از جبهه خودی بود. تاریخ دوباره ثابت کرد که بزرگترین ضربهها، همیشه از پشت جبهه میآیند.
و امروز؛ ما دوباره در همان بزنگاه تاریخی ایستادهایم. نه از سر تشبیه شاعرانه، بلکه از دل واقعیت. دوباره در آستانه فتح قرار گرفتهایم؛ فتحی که فقط نظامی نیست، بلکه تمدنی، اقتصادی، رسانهای و سیاسی است. اما باز هم نشانهها آشناست. اینبار نه قرآن بر نیزه است، نه لشکرکشی مستقیم. اینبار دلار و طلا ابزار زمینگیر کردن است. اینبار مدیران کمکار، اشرافیت بیدرد، تکنوکراتهای بریده از مردم و پسران شیکاگو، نقش همان منافقین تاریخی را بازی میکنند.
اینها جنگ نمیکنند، اما مقاومت را فرسوده میکنند. شعار نمیدهند، اما ارادهها را میشکنند. با تصمیمهای غلط، تعللهای حسابشده، و بزککردن ناکارآمدی، همان کاری را میکنند که ترس بنیاسرائیل، نفاق مدینه و فریب صفین کرد. دشمن بیرونی هرچه دارد رو کرده، اما اینها از درون، ستونها را میجوند.
چرا ارض موعود بدون تصفیه درون فتح نمیشود؟
ارض موعود، سرزمین پر رمز و رازی است؛ نه بهخاطر خاکش، بلکه بهخاطر انسانهایی که میخواهند به آن برسند. این سرزمین، هر بار اول درون را میسنجد. اگر امت، مدیر، فرمانده و خواص، دل در گرو حق نداشته باشند، فتح به تعویق میافتد؛ حتی اگر همه معادلات بیرونی به نفعشان باشد.
این بار آخر است؛ یا عبرت یا تکرار شکست
اما یک تفاوت مهم وجود دارد. تاریخ الزاماً محکوم به تکرار نیست، اگر عبرت گرفته شود. این بار اگر قرار است فتح متوقف نشود، باید قبل از دشمن بیرونی، دشمن درونی را شناخت و مهار کرد. باید تکلیف دلارپرستان، اشراف بیمسئولیت و مدیران خسته از انقلاب روشن شود. این بار اگر این سرزمین برای ما نجوشد، برای دیگران هم نخواهد جوشید. نه سازش، نه خیانت، نه تعلیق میتواند مسیر حق را برای همیشه ببندد؛ به شرط آنکه امت، هزینه بیداری را بپردازد.
و اینجاست که معنا پیدا میکند:
إِنَّ مَعِيَ رَبِّي
نه با تردید، نه با محاسبههای ترسو، که با ایمان و اقدام.
بدون نظر! اولین نفر باشید