آمریکا، تهدید و ریاکاری: روایت کهنهای که هیچگاه نمیمیرد
ادبیات تهدید و مداخله: پدیدهای مقطعی یا ساختاری؟
تهدید آمریکا ایران، بار دیگر با اظهارات دونالد ترامپ درباره اعتراضات داخلی به صدر اخبار بازگشته است. این ادعاها نه یک واکنش لحظهای، بلکه بازتاب منطق ریشهدار و مستمر سیاست خارجی واشنگتن است؛ سیاستی که همواره تهدید و فشار را به ابزار اصلی تعامل با دولتهای مستقل بدل کرده است. ادبیات تهدید و مداخله، در سیاست خارجی آمریکا هیچگاه یک پدیده گذرا یا محدود به یک دوره ریاستجمهوری نبوده است. اظهارات اخیر دونالد ترامپ درباره اعتراضات داخلی ایران، نه یک واکنش لحظهای، که بازتاب منطق ریشهداری است که قرنهاست در ساختار قدرت واشنگتن حکمرانی میکند. این منطق، تهدید و فشار را به ابزار اصلی تعامل با دولتهای مستقل بدل کرده و همواره زیر نقاب حمایت از مردم، بیثباتسازی و سلطهجویی را تداوم بخشیده است.
ترامپ با ادعای «آمادگی کامل آمریکا» برای مواجهه با ناآرامیها، قصد داشت همان روایت قدیمی «مداخله در سایه حمایت» را دوباره زنده کند؛ روایتی که تاریخ نشان داده با ویرانی و فروپاشی همراه است و نه با رفاه یا امنیت ملّی. نادیده گرفتن اقتدار ملی ایران، نقطه آشکار دروغگویی این ادعا است. ایران کشوری نیست که انسجامش با تهدید خارجی متزلزل شود یا نظم اجتماعیاش با توییت و هشدارهای دور از واقعیت فرو بریزد. ساخت سیاسی و اجتماعی ایران، طی دههها فشار، تحریم و تهدید شکل گرفته و آزموده شده است؛ ساختاری که ریشه در پیوند مردم با قدرت دارد و نه در اراده زورگو یا مداخلات بیرونی.
ایران و اقتدار ملی: مقاومت در برابر فشار خارجی
اقتدار در ایران نتیجه سرکوب کور نیست، محصول تبلیغات خارجی هم نیست؛ اقتدار ملّی ایران از دل تاریخ مقاومت، تجربه اجتماعی و آگاهی جمعی سربرآورده است. این اقتدار به دولت اجازه میدهد مسائل داخلی را در چارچوب ملی حلوفصل کند و آنها را به صحنهای برای بازی قدرتهای بیرونی تبدیل نکند. برخلاف روایتهای تبلیغاتی غربی، اعتراضات در ایران نه نفیشده و نه غیرقابل بیان است. تجربههای تاریخی نشان داده مسیرهای قانونی و گفتوگوی اجتماعی وجود دارد و دولت صدای مردم را میشنود. آنچه ایران مقابله میکند اغتشاش سازمانیافته است؛ حرکتی که امنیت عمومی را هدف قرار میدهد و با نقشه مداخلات خارجی همراه است.
ترامپ با ادعای حمایت از مردم ایران، بیش از هر چیز همان سیاست فریبندهای را دنبال میکند که دهههاست اجرا میشود. دولتی که دارو، غذا و زیرساختهای حیاتی ملت ایران را هدف تحریمهای گسترده قرار داده است، چگونه میتواند ادعای حمایت از مردم ایران داشته باشد؟ این تناقض آشکار، همان نکتهای است که رهبر انقلاب آن را «یاوهگویی» نامیدهاند؛ ترکیبی از تهدید، وعدههای فریبنده و سوءاستفاده از زبان حقوق بشر که حتی افکار عمومی جهانی را نیز دیگر جذب نمیکند.
تجربه تاریخی مداخلات آمریکا: از عراق تا ونزوئلا
برای درک درست این الگو، باید نگاه را از ایران فراتر برد. ونزوئلا نمونه روشن دیگری از همین منطق است. آمریکا طی سالهای اخیر از تحریمهای فلجکننده گرفته تا حمایت از سناریوهای بیثباتسازی سیاسی، همه ابزارهای فشار را علیه کاراکاس به کار گرفته است. ربایش رئیسجمهور قانونی و اعلام تلاش برای اداره کشور با اولویت نفت، بازتولید همان دکترین سلطه است که در سند امنیت ملی آمریکا با صراحت بیان شده و «نیمکره غربی» را حوزه منافع انحصاری واشنگتن معرفی میکند. این بازتولید عملی دکترین مونرو در قرن بیستویکم نشان میدهد ذهنیت سلطه هنوز بر سیاست خارجی آمریکا حاکم است.
ترامپ و همپیمانانش میکوشند با فشار، تهدید و ارعاب، راهبردها و منافع آمریکا را پیش ببرند. ادعای حمایت از اعتراضات داخلی ایران نه صادقانه است و نه انسانی؛ بلکه ریاکارانه و ابزاری برای مداخله است. اتهامزنی به ایران در زمینه خشونت، زمانی معنا پیدا میکند که کارنامه آمریکا مرور شود: عراق، افغانستان و لیبی نمونههای زندهای هستند که با شعار حمایت از مردم آغاز شدند و با قتل، غارت و تخریب ملتها پایان یافتند. مردم این کشورها پس از مداخله، سالها شاهد غارت منابع ملی و کشتار داخلی بودهاند و هنوز هم هستند. همان وعدههایی که امروز ترامپ درباره ایران تکرار میکند، پیشتر برای مردم این کشورها داده شد و نتیجه جز ناامنی مزمن، گسترش خشونت و فروپاشی اجتماعی نبوده است.
حقوق بشر و مداخله: ابزار تبلیغاتی یا دغدغه واقعی؟
تجربه تاریخی نشان میدهد آمریکا به دنبال ثبات یا رفاه ملتها نیست؛ هدف مهار دولتهای مستقل و بازتولید نظم دلخواه واشنگتن است. حقوق بشر به ابزاری تبلیغاتی بدل میشود و مداخله نظامی در پوشش اخلاقی عرضه میگردد. این همان جنگ نرم است که میکوشد جای متجاوز و قربانی را جابهجا کند و فشار را به عنوان دلسوزی جا بزند.
اما ایران کشوری است که اقتدار ملی خود را از ریشههای عمیق تاریخی و اجتماعی میگیرد. تهدیدها، توییتها و ادعاهای آمریکا هیچگاه قادر به متزلزل کردن نظم داخلی یا انسجام ملی ایران نبوده است. تجربه دههها مقاومت در برابر فشارها و تحریمها نشان داده ملت ایران با آگاهی و هوشیاری مسیر خود را مستقل از مداخله خارجی ادامه میدهد. اعتراضات مدنی در چارچوب قانونی مدیریت میشوند و دولت به صدای مردم گوش میدهد، اما اغتشاش و خرابکاری که امنیت عمومی را تهدید کند، هرگز تحمل نمیشود.
مقاومت ایران: سنگر اقتدار و انسجام ملی
فشار و قلدری آمریکا ممکن است در برخی کشورها نتیجه بدهد، اما ایران سنگر مقاومت است. موازنه قدرت در ایران به نفع استقلال و حاکمیت ملی حفظ شده است و بنیانهای قدرت آن عمیق است. مردم با تجربه تاریخی مقاومت و اتحاد، هرگونه فشار و تهدید خارجی را بیاثر میسازند. جنگ ۱۲روزه تنها یک صفحه از کتاب مقاومت ایران بود که جهان شاهد آن بود؛ صفحهای که اقتدار ملی، انسجام اجتماعی و اراده مستقل مردم ایران را به نمایش گذاشت.
اقتدار ایران محصول انسجام اجتماعی، فرهنگ مقاومت و تجربه تاریخی است و هیچ زورگویی قادر به سست کردن آن نیست. آمریکا با ادعای حمایت از مردم ایران، در حقیقت همان منطق فریبنده، سلطهطلبانه و مخرب را دنبال میکند که در ونزوئلا، عراق، افغانستان و لیبی عملی شده است. این تجربهها ثابت کردهاند که مداخله آمریکا هیچگاه با رفاه، عدالت یا امنیت همراه نبوده و همواره با بیثباتی، خشونت و فروپاشی همراه بوده است.
ایران امروز، با هوشیاری تاریخی و قدرت اجتماعی سازمانیافته، نه تنها تهدیدهای آمریکا را بیاثر میسازد، بلکه پیام روشنی به جهان ارسال میکند: هرگونه مداخله خارجی، با مقاومت ملی و انسجام داخلی مواجه خواهد شد و هیچ کشوری نمیتواند با زور یا تهدید، اراده مستقل ملت ایران را تحت تأثیر قرار دهد. اقتدار ملی ایران نه تبلیغ است و نه نمایش؛ نتیجه واقعی پیوند مردم با قدرت و تجربه تاریخی مقاومت است؛ پیوندی که هیچ قدرت خارجی قادر به گسستن آن نیست.
نویسنده: سید محمد فاطمی
بدون نظر! اولین نفر باشید