مغالطه تکراری حذف رانت؛ معماری آگاهانه گرانی و جا انداختن فقر به عنوان وضعیت عادی
این دیگر یک اشتباه ساده یا لغزش تحلیلی نیست؛ این گرانسازی هزینه تولید به بهانه حذف رانت می باشد که به یک الگوی ثابت و تکرارشونده در سیاستگذاری اقتصادی تبدیل شده است. الگویی که هر بار با واژههای تازه، گزارشهای شکیل و ژستهای دلسوزانه بازتولید میشود، اما خروجیاش همیشه یکی است: فشار مستقیم بر معیشت مردم. یک نفر واقعاً از آقای پورمحمدی بپرسد تا همین یک سال قبل، نان سنگک نهایتاً هر قرص هزار تومان بود و نان کنجدی حدود سه هزار تومان؛ چه شد که یکباره همان نان، بدون تغییر ماهوی در کیفیت، در مواد اولیه یا در فرآیند پخت، شد هشتاد هزار تومان؟ آیا در آن سالها دلال نبود؟ واسطه وجود نداشت؟ یا اینکه امروز با پاککردن صورت مسئله میخواهید مسئولیت تصمیمات غلط را به گردن مفاهیم انتزاعی مثل رانت و واسطه بیندازید؟ واقعیت این است که جهش قیمتها از دل بازار بیرون نیامده، بلکه از اتاقهای تصمیمگیری صادر شده است.
شوک ارزی؛ موتور پنهان جهش قیمتها
وقتی سیاستگذار با شوک ارزی، اقتصاد را وارد وضعیت اضطراری میکند، در عمل به همه بازیگران پیام میدهد که ثبات دیگر معنایی ندارد. تولیدکننده، توزیعکننده و حتی مصرفکننده میفهمند که فردا گرانتر از امروز است، پس رفتارها تغییر میکند، قیمتها بالا میرود و التهاب، جای عقلانیت را میگیرد. بعد از چنین شوکی، دیگر نیازی به دلال نیست؛ خود سیاستگذاری غلط، نقش دلال اعظم را ایفا میکند. با این حال، به جای پذیرش مسئولیت، آدرس غلط داده میشود و حذف یارانه تولید را به عنوان راهحل معرفی میکنند؛ گویی مشکل اقتصاد ایران، نه بیثباتی، نه شوکهای پیدرپی، بلکه همان یارانهای بوده که سالهاست زیر ضرب است.
توهم جبران با یارانه نقدی
آقای پورمحمدی آدرس غلط ندهید. این استدلالهای بیپایه، فقط روی کاغذ قشنگاند، اما در واقعیت، مستقیم به سفره مردم شلیک میکنند. شما با یک تصمیم سیاستی، هزینه تولید را بالا میبرید، بعد برای تطهیر آن تصمیم، مردم را یارانهبگیر میکنید و اسمش را میگذارید حمایت. این یعنی اول معیشت را گران میکنید، بعد فقر را مدیریت میکنید، نه اینکه آن را حل کنید. اگر قرار است یارانه تولید را از ابتدای زنجیره حذف کنید، حداقل باید یک و نیم برابرِ انتهای زنجیره، یعنی به مصرفکننده یارانه بدهید؛ آن هم واقعی، پایدار و متناسب با تورم.
تازه این در شرایطی ممکن است که بودجه انبساطی باشد، نه بودجهای مثل ۱۴۰۵ که انقباضی است و اساساً برای جمعکردن کسری، فشار را روی مردم گذاشته است. با بودجه انقباضی، حذف یارانه تولید یعنی انفجار قیمتها، نه اصلاح ساختار.
از این هم بدتر، این توهم خطرناک است که گرانی قابل مهار است؛ انگار اگر نان گران شد، موضوع همانجا متوقف میشود. در حالی که هر کسی که کمترین شناختی از اقتصاد واقعی دارد میداند گرانی زنجیرهای است؛ نان که گران شد، پنیر هم بالا میرود، لبنیات گران میشود، هزینه حملونقل افزایش پیدا میکند، خدمات گران میشوند و موج گرانی همه بازار را در بر میگیرد. آن وقت شما باید برای همه این کالاها یارانه بدهید؛ کاری که نه منابعش را دارید و نه حتی برنامهای برایش وجود دارد. نتیجهاش چیزی جز سقوط تدریجی سطح زندگی نیست.
و اینجاست که تصویر واقعی سیاست شما خودش را نشان میدهد؛ با سیصد هزار تومان یارانه اضافهای که با افتخار اعلام میکنید، نهایتاً میشود سه و نیم قرص نان خشخاشی هشتاد هزار تومانی خرید. بعد چه؟ پولی میماند که پنیرِ گرانشده را بخرید؟ پولی میماند که حداقل یک وعده غذای ساده، چیزی فراتر از نان خالی، فراهم شود؟ این یعنی سیاستگذار عملاً سطح معیشت را تا مرز زندهماندن پایین آورده و همان را هم با منت پرداخت میکند. این اصلاح اقتصادی نیست؛ این بازتولید فقر است، فقر طراحیشده با ادبیات شیک و توجیههای تکراری. مغالطه حذف رانت دیگر جواب نمیدهد؛ مردم عدد و رقم بلدند، چون هر روز اثر این تصمیمات را نه در گزارشها، بلکه در سفره خالیشان لمس میکنند.
بدون نظر! اولین نفر باشید