اینها مزدور اسرائیل نیستند؛ خود اسرائیلاند در ایران
اسرائیل در داخل ایران یک تعبیر احساسی یا اغراق رسانهای نیست؛ این عبارت توصیف یک منطق عملیاتی مشخص است که امروز در لایههایی از رفتارهای آشوبزا و امنیتزدا در حال بازتولید است. در شرایطی که کشور زیر سایه تهدید واقعی نظامی قرار دارد، هر کنش داخلی که ثبات را هدف بگیرد، مستقیماً وارد محاسبات دشمن میشود… کشور امروز در وضعیتی ایستاده که دیگر نمیشود آن را با ادبیات عادی، تحلیلهای خنثی یا سادهسازیهای روشنفکرانه توضیح داد. سایه تهدید نظامی، واقعی، محاسبهشده و جدی، بالای سر ایران قرار گرفته است. تهدیدی که نه محصول عصبانیت لحظهای دشمن است و نه نتیجه یک اتفاق ناگهانی. تهدید نظامی همیشه خروجی اتاق فکر است؛ زمانبندی دارد، سناریو دارد، پیوست رسانهای دارد و بیش از هر چیز بهانه میخواهد. هیچ جنگی بدون تصویر آغاز نمیشود و دشمن امروز تشنه یک تصویر مشخص از داخل ایران است.
اسرائیل در داخل ایران چگونه بازتولید میشود؟
آن تصویر، تصویر یک جامعه باثبات و منسجم نیست. دشمن به دنبال نمایش یک ایران درگیر با خودش است؛ جامعهای بیثبات، پرتنش، دچار شکاف، از هم گسیخته و آماده انفجار. تا زمانی که این تصویر ساخته نشود، تصمیم نهایی هم گرفته نمیشود. حمله نظامی، قبل از آنکه روی زمین اتفاق بیفتد، در ذهن تصمیمسازان دشمن مشروعسازی میشود و این مشروعیت دقیقاً از دل رفتارهای داخلی تغذیه میشود.
در چنین شرایطی، هر حرکتی که امنیت عمومی را هدف بگیرد، هر کنشی که بوی آشوب بدهد و هر رفتاری که ثبات را مخدوش کند، دیگر نه اعتراض است و نه مطالبه. اینجا دیگر با یک مسئله اجتماعی روبهرو نیستیم؛ این کنشها مستقیماً وارد زمین پروژه نظامی دشمن میشوند. فرق نمیکند نیت کنشگر چیست، فرق نمیکند چه شعاری میدهد یا چه ادعایی دارد؛ در منطق امنیت ملی، نیتها اهمیتی ندارند، خروجیها مهماند.
چرا اسرائیل در داخل ایران یک پروژه است نه یک توهین؟
باید بدون تعارف و صریح حرف زد. کسانی که در این مقطع حساس، آگاهانه یا ناآگاهانه نقش آتشبیار معرکه را بازی میکنند، از نظر کارکرد هیچ تفاوتی با سرباز اسرائیلی ندارند. حتی واژه «مزدور» برای توصیف این جماعت زیادی ملایم و محترمانه است. مزدور کسی است که در ازای پول برای دیگری کار میکند؛ اینها اما خودِ پروژهاند، خودِ نیروی پیادهاند، همان سرباز صهیونیستیاند که بدون یونیفرم و بدون پرچم، وسط شهر ایستاده و دارد مختصات میدهد.
باید این سوءتفاهم بزرگ را کنار گذاشت که اسرائیل فقط یک رژیم سیاسی آنسوی مرزهاست. اسرائیل یک منطق است، یک الگوی رفتاری است، یک مدل عملیات است. هرجا این منطق بازتولید شود، هرجا این الگو اجرا شود، همانجا اسرائیل حضور دارد. اگر کسی در داخل ایران همان رفتار را انجام دهد، همان سیگنال را ارسال کند و همان خروجی را بسازد، دقیقاً همان کارکرد را دارد، حتی اگر نام و پرچمش چیز دیگری باشد.
نتیجه این رفتارها کاملاً روشن است. تضعیف امنیت ملی، افزایش ریسک محاسباتی جنگ، ارسال پیام ضعف و آشوب به دشمن و بالا بردن احتمال تصمیم برای حمله. دشمن از راه دور شلیک نمیکند؛ اول داده جمع میکند، بعد تصویر میسازد، بعد فضا را آماده میکند. این دادهها دقیقاً از دل همین رفتارهای امنیتزدا به دست میآید.
منطق اسرائیل در داخل ایران؛ بدون پرچم، بدون یونیفرم
در شرایطی که سایه تهدید نظامی روی سر کشور است، دیگر نمیشود با ادبیات بیطرف و رفتار عادی جلو رفت. عقل امنیتی حکم میکند که سطح مواجهه تغییر کند. برخوردها باید متناسب با تهدید تعریف شوند. همان عقلی که میفهمد در این مقطع تاریخی، بازی در زمین آشوب، بازی مستقیم در زمین دشمن است؛ حتی اگر بازیگرش خودش را معترض، منتقد یا مطالبهگر بداند.
این تحلیل ممکن است تلخ به نظر برسد، اما واقعیت امنیت ملی همیشه تلخ بوده است. هیچ کشوری با احساسات اداره نمیشود، هیچ نظامی با نیتسنجی دوام نمیآورد. کشور را با نتیجهسنجی اداره میکنند. نتیجه این رفتارها، اگر ادامه پیدا کند، دقیقاً همان چیزی است که دشمن میخواهد: تضعیف از درون، فرسایش امنیت و آمادهسازی صحنه برای فشار نهایی.
پیامدهای امنیتی فعال شدن اسرائیل در داخل ایران
به همین دلیل باید صریح گفت: اینها مزدور اسرائیل نیستند؛ خودِ اسرائیلاند در داخل ایران. برخورد با این پدیده هم باید بر اساس همین واقعیت تعریف شود، نه با مسامحه، نه با سادهلوحی و نه با تأخیر. تاریخ بارها نشان داده که تعلل در لحظات حساس، هزینههایی بهمراتب سنگینتر از تصمیمهای سخت به کشور تحمیل میکند.
تمام.
بدون نظر! اولین نفر باشید