حذف نمادهای مقاومت؛ استراتژی ثابت آمریکا
حذف نمادهای مقاومت یکی از قدیمیترین و در عین حال مؤثرترین ابزارهای آمریکا در پروژه سلطه بر ملتهای مستقل است. هدف قرار دادن آرامگاه هوگو چاوز در ونزوئلا نه یک اقدام تصادفی، بلکه بخشی از همین منطق استعمار نوین است؛ منطقی که پیش از شکستن اقتصاد و سیاست، حافظه تاریخی ملتها را هدف میگیرد.
یکی از نقاطی که آمریکا در جریان فشار و مداخله علیه ونزوئلا آن را هدف قرار داد، آرامگاه هوگو چاوز بود. این اتفاق نه یک خطای جانبی بود، نه یک اقدام نمادین بیاهمیت، و نه از سر تصادف. این دقیقاً همان جایی بود که باید هدف قرار میگرفت. استعمارگر همیشه قبل از آنکه به سراغ مردم برود، به سراغ حافظه مردم میرود. قبل از آنکه اقتصاد را در هم بشکند، روایت را میشکند. قبل از آنکه کشور را تسلیم کند، نمادهای مقاومت را حذف میکند. قبر چاوز برای آمریکا فقط یک قبر نبود؛ یک یادآوری دائمی از شکست بود، یادآوری اینکه یک نفر توانست مقابلشان بایستد و هزینه بدهد اما تسلیم نشود.
چرا حذف نمادهای مقاومت برای استعمار حیاتی است؟
آمریکا با نمادها مشکل دارد، چون نمادها خطرناکاند. نماد یعنی الگو، یعنی الهام، یعنی امکان تکرار. تا وقتی نشانهای از مقاومت باقی بماند، پروژه سلطه کامل نمیشود. به همین دلیل است که حتی استخوانهای کسی که در برابرشان ایستاده را هم تاب نمیآورند. این منطق استعمار مدرن است؛ پاکسازی حافظه، تخریب هویت، و بعد مدیریت مردمی که دیگر چیزی برای ایستادن ندارند.
حالا این واقعیت عریان را بگذار کنار حرفهایی که بعضیها در داخل ایران، به اسم کارشناس و تحلیلگر، با وقاحت کامل میزنند. میگویند اگر آمریکا روزی بر ایران مسلط شود، نهتنها ایران تجزیه نمیشود، بلکه حتی ممکن است بخشهایی هم به آن اضافه شود. این حرف یا محصول نادانی مطلق است یا نتیجه خیانت آگاهانه. تاریخ استعمار یک صفحه سفید ندارد که بشود رویش رؤیا نوشت. هیچ قدرت سلطهگری در تاریخ نیامده کشوری را بزرگتر، مستقلتر یا مقتدرتر کند. سلطه یعنی خرد کردن، یعنی وابستهسازی، یعنی گرفتن تصمیم از ملت و واگذار کردنش به بیرون.
سؤال خیلی ساده است. وقتی آمریکا با قبر هوگو چاوز اینگونه رفتار میکند، با کشوری که مهد مقاومت در جهان است چه خواهد کرد؟ با مردمی که دهههاست در برابر فشار، تحریم، تهدید و جنگ ایستادهاند چه معاملهای میکند؟ آیا واقعاً کسی باور میکند همان دستی که نمادها را میشکند، قرار است برای یک ملت عزت بسازد؟ همان سیستمی که حتی از یک قبر هم میترسد، میآید و استقلال یک کشور را تضمین میکند؟
اینها توهم نیست، اینها دادههای واقعی تاریخ معاصر است. از آمریکای لاتین تا خاورمیانه، از آفریقا تا جنوب شرق آسیا، هرجا آمریکا مسلط شده، اولین چیزی که نابود کرده حافظه مقاومت بوده. اسمها را پاک کرده، مجسمهها را پایین کشیده، روایتها را تحریف کرده و بعد مردمی را تحویل گرفته که گذشتهشان را یا فراموش کردهاند یا از آن شرمنده شدهاند. این همان نقطهای است که سلطه کامل میشود.
ایران اما با بقیه فرق دارد. ایران فقط یک کشور نیست؛ یک مفهوم است، یک تجربه تاریخی است، یک الگوی مقاومت است. برای همین هم پروژه سلطه بر ایران، اگر روزی به مرحله اجرا برسد، بهمراتب خشنتر، بیرحمانهتر و عمیقتر خواهد بود. کسی که فکر میکند آمریکا با ایران معاملهای نرم خواهد کرد، یا تاریخ نمیخواند یا خودش را به نخواندن زده است. اینجا دیگر بحث نفت و ژئوپلیتیک تنها نیست؛ بحث شکستن یک الگوست.
در این میان، آنهایی که در داخل کشور، نسخه بزکشده از آمریکا میپیچند، خوب میدانند چه میگویند. مسئله ناآگاهی نیست. مسئله این است که پول وطنفروشی برایشان خوشطعم شده. وقتی منافع شخصی، جای شرافت ملی را میگیرد، تحلیل هم فاسد میشود. آنوقت خیانت با کراوات، با واژههای دانشگاهی و با ژست عقلانیت عرضه میشود. این خطرناکترین نوع خیانت است؛ خیانتی که لباس علم و منطق پوشیده.
اینها همانهایی هستند که میخواهند مردم باور کنند مقاومت هزینه است، اما تسلیم سود دارد. در حالی که تاریخ دقیقاً برعکسش را ثابت کرده. تسلیم همیشه گرانتر از مقاومت تمام شده، فقط صورتحسابش دیرتر میآید. مردمی که حافظهشان پاک شد، دیگر حتی نمیفهمند چه چیزی را از دست دادهاند. آنوقت میشوند مصرفکننده تصمیمهای دیگران، نه صاحب سرنوشت خودشان.
اگر آمریکا با قبر چاوز اینگونه رفتار میکند، با قبر شهدا، با نمادهای انقلاب، با نشانههای هویت ایرانی و اسلامی چه خواهد کرد؟ اگر امروز از یک یادبود میترسد، فردا از یک ملت بیدار چه خواهد ساخت؟ پاسخ روشن است. پروژه سلطه، رحم ندارد، تعارف ندارد، و هیچ خط قرمزی جز منافع خودش نمیشناسد.
تاریخ با کسی شوخی ندارد. نه با آنکه سادهلوحانه دل خوش میکند، نه با آنکه آگاهانه خیانت میکند. هر ملتی که حافظه مقاومتش را واگذار کند، خیلی زود خودش هم واگذار میشود. و هرکس امروز برای استعمار روایت امید میسازد، فردا در همان معاملهای قربانی میشود که خیال میکرد از آن سود میبرد.
اینها را باید بلند گفت، بدون لکنت، بدون ملاحظه و بدون ترس. چون استعمار از سکوت تغذیه میکند و خیانت از ابهام.
تمام.
بدون نظر! اولین نفر باشید