اعتماد به آمریکا؛ یک الگوی تکرارشونده در تاریخ سیاست جهانی
اعتماد به آمریکا در تاریخ معاصر بارها به فاجعه انجامیده است؛ از صدام حسین و محمدرضا پهلوی تا اشرف غنی. این مقاله تحلیلی نشان میدهد چرا اعتماد به آمریکا همواره با خیانت، رهاسازی متحدان و نابودی سیاسی همراه بوده است. وقتی دونالد رامسفلد در سال ۲۰۰۳ گفت «جهان بدون صدام امنتر است»، این جمله صرفاً یک موضعگیری رسانهای نبود؛ بلکه عصارهٔ نگاه سیاست خارجی آمریکا به متحدان سابق خود را بازتاب میداد. همان صدامی که در دههٔ ۱۹۸۰، در بحبوحهٔ جنگ تحمیلی علیه ایران، مورد حمایت مستقیم و غیرمستقیم واشنگتن قرار داشت، ناگهان به «شیطان» بدل شد. پرسش خبرنگار از رامسفلد دربارهٔ دیدار و دستدادن او با صدام در گذشته، پرده از واقعیتی تلخ برداشت: معیار آمریکا نه اخلاق است، نه وفاداری، بلکه صرفاً منافع مقطعی.
رامسفلد صریح گفت که آن دیدار به درخواست وزیر خارجه و رئیسجمهور وقت آمریکا انجام شده بود. این اعتراف، تصویری شفاف از سیاستی ارائه میدهد که در آن، افراد و حکومتها صرفاً ابزار جمعآوری اطلاعات و تأمین منافع هستند؛ ابزارهایی که تاریخ مصرف دارند.
محمدرضا پهلوی؛ متحد وفادار دیروز، بار اضافی امروز
محمدرضا پهلوی شاید یکی از روشنترین نمونههای اعتماد پرهزینه به آمریکا باشد. شاه ایران سالها نقش ژاندارم منافع غرب در خاورمیانه را ایفا کرد. میلیاردها دلار تسلیحات آمریکایی خرید، سیاستهای منطقهای واشنگتن را بیچونوچرا پذیرفت و ساختار اقتصادی و نظامی کشور را به آمریکا گره زد.
با این حال، در دیماه ۱۳۵۷، زمانی که او ایران را ترک کرد، همان آمریکایی که تا یک سال قبل میزبان کریسمس در کاخ نیاوران بود، از پذیرش رسمی شاه امتناع کرد. جیمی کارتر که در زمستان ۱۳۵۶ از ایران بهعنوان «جزیرهٔ ثبات» یاد کرده بود، تنها یک سال بعد به بهانهٔ پرستیژ حقوق بشری، شاه مخلوع را کنار گذاشت.
حتی زمانی که بیماری شاه آشکار شد و پزشکان از پایان عمر او سخن میگفتند، آمریکا حاضر نشد مسئولیت علنی پذیرش متحد قدیمیاش را بپذیرد. ورود او به آمریکا مخفیانه، با نام مستعار و تحت پوشش یک پروندهٔ پزشکی انجام شد؛ رفتاری که بیشتر به انتقال یک زندانی شباهت داشت تا میزبانی از یک دوست قدیمی.
خروج تحقیرآمیز؛ پایان مشترک متحدان مصرفشده
نحوهٔ خروج محمدرضا پهلوی از آمریکا، نماد عریان نگاه ابزاری واشنگتن است. شاه سابق ایران، در اوج بیماری، نه از یک فرودگاه بینالمللی، بلکه از یک پایگاه نظامی آمریکا خارج شد؛ گویی مهرهای است که دیگر ارزش سیاسی ندارد و باید بیسروصدا جابهجا شود.
این الگو، دههها بعد در افغانستان تکرار شد. اشرف غنی، رئیسجمهور پیشین افغانستان، سالها بر حمایت آمریکا تکیه کرد. دولت او با طرحهای سیاسی، نظامی و امنیتی واشنگتن همراه شد و تصور میکرد این همراهی، تضمین بقاست. اما در سال ۲۰۲۱، با خروج شتابزدهٔ آمریکا از افغانستان، اشرف غنی تنها ماند؛ تنها با یک گزینه: فرار.
اعتراف تلخ او در برابر رسانههای بینالمللی که «قربانی اعتماد به شرکای بینالمللی از جمله ایالات متحده شدم»، سند زندهای از این واقعیت است که اعتماد به آمریکا، تضمین امنیت نیست.
منافع لابی سرمایهدار؛ قطبنمای واقعی کاخ سفید
بررسی این نمونهها نشان میدهد که سیاست آمریکا وابسته به حزب یا شخص رئیسجمهور نیست. چه جیمی کارتر دموکرات باشد، چه دونالد ترامپ جمهوریخواه، یک اصل ثابت است: اولویت مطلق با منافع لابیهای اقتصادی، نظامی و سرمایهدار.
حقوق بشر، دموکراسی و امنیت جهانی، صرفاً ابزارهای گفتمانیاند؛ زمانی برجسته میشوند که به فشار سیاسی نیاز است و زمانی کنار گذاشته میشوند که مانع منافع شوند. در چنین ساختاری، متحدان غیرآمریکایی هرگز شریک واقعی نیستند، بلکه پیمانکاران موقتاند.
خیانت به مردم؛ بهای لبخند کاخ سفید
التماس از بیگانه و تبدیلشدن به بخشی از طرحهای او، به معنای ترجیح منافع اجنبی بر منافع ملت است. این انتخاب، نام دیگری جز خیانت ندارد. تاریخ نشان داده است که خائن، نه ریشه دارد و نه آینده. تا زمانی که برای بیگانه مفید است، در صدر مینشیند و زمانی که کارکردش تمام شود، همچون دستمال کاغذی دور انداخته میشود.
فرقی نمیکند این خائن، دیکتاتوری خشن مانند صدام حسین باشد، پادشاهی وابسته مانند محمدرضا پهلوی یا رئیسجمهوری مدرن در قرن ۲۱ مانند اشرف غنی؛ سرنوشت همه یکی است: طرد، تحقیر و ثبت نام در فهرست بدنامهای تاریخ.
جمعبندی
تجربهٔ تاریخی بهروشنی نشان میدهد که اعتماد به آمریکا، نه یک اشتباه ساده، بلکه خطایی راهبردی است. سیاستمداران کاخ سفید به هیچکس وفادار نیستند، جز منافع خود. ملتهایی که این واقعیت را نادیده بگیرند، دیر یا زود هزینهٔ آن را با استقلال، امنیت و عزت خود خواهند پرداخت.
تئوری مرد دیوانه در سیاست خارجی ایران
نویسنده: سید محمد فاطمی
بدون نظر! اولین نفر باشید