روایت سقوط توهم امپراتوری و بازگشت ناگزیر به واقعیت ایران
سقوط توهم قدرت اول منطقه در آنکارا
اردوغان سالهاست خود را نه یک رئیسجمهور عادی، بلکه وارث یک رؤیای ناتمام میبیند؛ رؤیای احیای عثمانی، بازتعریف نقش ترکیه در غرب آسیا و تبدیل آنکارا به مرکز ثقل معادلات امنیتی، سیاسی و حتی ایدئولوژیک منطقه. سقوط دولت اسد در نگاه او و دستگاه سیاست خارجیاش، نه یک تحول مقطعی، بلکه لحظه تاریخی تحقق این رؤیا تلقی شد. جشن پیروزی اردوغان در آن مقطع، بیش از آنکه مبتنی بر واقعیتهای میدانی باشد، بر پایه تحلیلی خودساخته و اغراقآمیز شکل گرفت؛ تحلیلی که جمهوری اسلامی ایران را بازیگری فرسوده، عقبنشسته و شکستخورده تصویر میکرد و تصور مینمود محور مقاومت از هم پاشیده و میدان برای یکهتازی ترکیه باز شده است.
بازی دوگانه ترکیه؛ از ژست فلسطین تا تجارت با اسرائیل
در همان مقطع، سیاست خارجی ترکیه به اوج دوگانگی و ریاکاری رسید. اردوغان همزمان تلاش کرد در افکار عمومی جهان اسلام، خود را مدافع فلسطین و حامی حماس جا بزند و در پشت پرده، تجارت پرحجم، بیوقفه و سودآور با رژیم صهیونی را حفظ کند. این سیاست نه از سر نبوغ دیپلماتیک، بلکه ناشی از طمع و توهم بود؛ این خیال خام که میتوان هم در اردوگاه مقاومت کف زد و هم در اتاقهای شیشهای تلآویو قرارداد امضا کرد، بدون آنکه هزینهای پرداخت.
سوریه چگونه به باتلاق امنیتی ترکیه تبدیل شد
اما سیاست بینالملل، بهویژه در غرب آسیا، جای بازیهای دوگانه پایدار نیست. فقط یک سال زمان کافی بود تا تمام محاسبات اردوغان یکییکی فروبریزد. سوریهای که قرار بود عمق استراتژیک ترکیه شود، به یک گره امنیتی پیچیده بدل شد. «سوریه جولانی» نه تنها دستاوردی برای آنکارا نداشت، بلکه ترکیه را درگیر هزینههای امنیتی فزاینده، تلفات انسانی، تهدیدات مرزی و فشارهای بینالمللی کرد. ترکیه فهمید که حذف یک دولت، الزاماً به معنای تولد یک نظم مطلوب نیست و بازی با گروههای نیابتی، در نهایت دامنی را میگیرد که آنها را پرورش داده است.
خیانت تلآویو و شوک راهبردی به اردوغان
از سوی دیگر، واقعیت تلختری خود را نشان داد؛ رژیم صهیونی که اردوغان سالها برایش نقش بازی کرده بود، در بزنگاه راهبردی، کوچکترین اعتنایی به منافع ترکیه نکرد. پیمان نظامی سهجانبه تلآویو با یونان و قبرس، نه یک توافق عادی، بلکه پیامی آشکار بود: ترکیه نه شریک راهبردی، بلکه صرفاً یک ابزار مصرفشدنی است. این پیمان، عملاً امنیت ملی ترکیه را در یکی از حساسترین جبهههای ژئوپلیتیک تهدید کرد و نشان داد خوشخدمتی به صهیونیستها نه تنها امنیت نمیآورد، بلکه دشمنان تاریخی را جسورتر میکند.
در این نقطه، اردوغان ناچار شد با واقعیتی روبهرو شود که سالها تلاش داشت انکارش کند: ایران حذفشدنی نیست. جنگ رژیم صهیونی با جمهوری اسلامی، بهویژه قدرتنمایی سامانههای موشکی و عمق بازدارندگی محور مقاومت، پرده توهم را کنار زد. آنکارا بهروشنی دید که موازنه قدرت منطقهای نهتنها علیه ایران تغییر نکرده، بلکه ایران همچنان بازیگر تعیینکنندهای است که بدون هماهنگی با آن، هیچ معادله پایداری شکل نمیگیرد.
چرا بدون ایران هیچ معادلهای در غرب آسیا پایدار نیست
اینجاست که نیاز اردوغان به ایران آغاز میشود؛ نه از سر علاقه، بلکه از سر اجبار. ترکیه امروز هم در شمال سوریه گرفتار است، هم در مدیترانه شرقی تحت فشار، هم در مناسبات با غرب بیاعتماد و پرتنش، و هم از سوی رژیم صهیونی طعم خیانت را چشیده است. در چنین وضعیتی، تعامل با ایران برای آنکارا یک انتخاب لوکس نیست، بلکه یک ضرورت امنیتی و راهبردی است.
سفر اردوغان به تهران؛ فرصت یا تهدید برای ایران؟
سفر قریبالوقوع اردوغان به تهران دقیقاً در همین چارچوب معنا پیدا میکند. این سفر، اگر درست فهم شود، نشانه ضعف ترکیه است، نه قدرتش. فرصتی است برای گرفتن امتیازهای واقعی؛ از تضمینهای امنیتی گرفته تا تنظیم معادلات منطقهای، از همکاریهای اقتصادی هدفمند تا مهار تهدیدات مشترک. اینجا میدان چانهزنی سخت است، نه لبخندهای دیپلماتیک و تعارفهای رسانهای.
اما همه این فرصتها یک شرط اساسی دارد: حفظ صلابت. اگر پزشکیان و دولتش جایگاه ایران را کوچک کنند، اگر با ادبیات سست، مواضع مبهم یا حرفهای نسنجیده پیام ضعف مخابره شود، اگر این دیدار به گفتوگوهای کلی، وعدههای توخالی و عکسهای یادگاری تقلیل یابد، این فرصت تاریخی بهراحتی از دست خواهد رفت. سیاست خارجی، میدان قدرت است نه میدان نیتخوانی. طرف مقابل وقتی امتیاز میدهد که احساس کند با بازیگری قدرتمند و مسلط روبهروست.
اردوغان امروز بیش از هر زمان دیگری میداند که بدون ایران، نه امنیت دارد، نه نفوذ پایدار، نه آینده مطمئن در منطقه. مسئله این است که آیا دولت ایران نیز بهاندازه کافی به این واقعیت آگاه است و میداند چگونه از لحظه ضعف رقیب، دستاورد واقعی بسازد یا نه. اینجا، آزمون تشخیص موقعیت است؛ آزمونی که نتیجهاش میتواند موازنه منطقه را برای سالها تثبیت کند یا یک فرصت طلایی دیگر را بسوزاند.
این یادداشت توسط سید محمد فاطمی نویسنده و تحلیلگر مسائل سیاسی و رسانهای نوشته شده است.
بدون نظر! اولین نفر باشید