پشتصحنه مصاحبه کاترین شکدم؛ گفتوگو یا بازجویی زنده؟
مصاحبه اخیر کاترین شکدم با رسانه وابسته به موساد، بیش از آنکه یک گفتوگوی رسانهای باشد، شبیه صحنهای از یک بازجویی امنیتی کنترلشده روی آنتن است. صحنهای که در آن، نه پرسش برای کشف حقیقت، بلکه پاسخها برای رفع اتهام طراحی شدهاند. اتهامی که مدتهاست مانند سایهای سنگین، بر سر شکدم در ساختارهای امنیتی رژیم صهیونیستی آوار شده است. بر اساس گزارشها و درزهای اطلاعاتی پیشین از منابع اسرائیلی، تشکیلات امنیتی این رژیم، اعم از شاباک و موساد، هرگز بهطور کامل نسبت به ماهیت واقعی کاترین شکدم اقناع نشدهاند. تردید اصلی آنها این بوده که آیا شکدم واقعاً به یک منتقد و مخالف جمهوری اسلامی تبدیل شده، یا صرفاً در حال ایفای نقشی است برای نفوذ معکوس و ارسال اطلاعات به ایران. این تردید، تردیدی ساده و رسانهای نیست؛ تردیدی امنیتی است و در منطق رژیمی که بر سوءظن و paranoia بنا شده، چنین تردیدی میتواند مرگآور باشد. نکته مهم اینجاست کهیادداشتها، مواضع و حتی ژستهای ضدایرانی شکدم در سالهای گذشته، نتوانسته بود این شکاف ذهنی را در نهادهای امنیتی اسرائیل پر کند. آنها همچنان احتمال میدادند که این رادیکالیسم رسانهای، بخشی از یک پروژه نفوذ باشد.
از همین رو، انتظار میرفت که شکدم ناچار شود در مقطعی، مواضع خود را به شکل غیرعادی رادیکالتر کند؛ نه برای اثرگذاری بر افکار عمومی ایران، بلکه برای قانعسازی بازجویان ناپیدای خود. مصاحبه اخیر دقیقاً در همین چارچوب قابل فهم است. گزارههایی که شکدم بر زبان میآورد، آنقدر خام، اغراقآمیز و بیربط به واقعیت است که اساساً برای مخاطب ایرانی قابل هضم نیست. این سطح از اغراق، نه تنها کارکرد تبلیغاتی ندارد، بلکه حتی به ضدتبلیغ تبدیل میشود. هر رسانهای که کوچکترین آشنایی با جنگ شناختی داشته باشد، میداند که برای اثرگذاری، باید فاصله روایت با واقعیت را مدیریت کند، نه آنکه آن را به شکافی نجومی تبدیل کند. حتی رسانههای تروریستی و افراطی نیز، اگر حرفهای باشند، این اصل بدیهی را رعایت میکنند.
پس سؤال کلیدی اینجاست: چرا چنین مصاحبهای با چنین محتوای ضعیفی تولید و منتشر شده است؟
پاسخ را نباید در نبوغ رسانهای موساد یا طراحی هوشمندانه شکدم جستوجو کرد، بلکه باید آن را در ترس دید. ترس شکدم از موساد. ترس از اینکه هنوز متهم است.
ترس از اینکه هنوز زیر ذرهبین است. ترس از اینکه هنوز باید ثابت کند «خودی» است.
آنچه در آنتن ایران اینترنشنال به نمایش درآمد، بیش از آنکه گفتوگو باشد، نمایش تلاش یک فرد برای فرار از اتهام است. شکدم روی صندلی نشسته، اما موقعیتش شبیه متهمی است که میداند هر مکث، هر تردید و هر جمله نیمبند میتواند علیه او استفاده شود. در چنین وضعیتی، فحاشی، اغراق، انکار عقلانی و حتی بیان سخنان آشکارا احمقانه، نه نشانه باور، بلکه نشانه اضطرار است. او باید هرچه تندتر بتازد تا ثابت کند «آنطرفی» است؛ حتی اگر این تاختن، اعتبار رسانه و خودش را نابود کند. این مصاحبه را میتوان نوعی شکنجه نرم دانست؛ شکنجهای بدون کابل و سلول، اما با فشار روانی، دوربین، آنتن و انتظار امنیتی. شکدم مجبور است خود را انکار کند، گذشتهاش را بسوزاند و هر پل ارتباطی احتمالی با ایران را در منظر عمومی منفجر کند، تا شاید از زیر تیغ سوءظن موساد جان سالم به در ببرد. ایران اینترنشنال پیش از این نشان داده بود که یک رسانه میتواند عملاً به بازوی عملیات روانی، تروریسم رسانهای و سفیدشویی جنایت تبدیل شود. اما در این ماجرا، یک گام جلوتر رفت و نشان داد که میتواند نقش شکنجهگاه نرم موساد را هم ایفا کند؛ جایی که متهم، برای اثبات بیگناهی نزد بازجو، باید روی آنتن خود را تکهتکه کند. در نهایت، این مصاحبه نه علیه ایران کارکرد داشت، نه به نفع اسرائیل و نه حتی به سود خود شکدم. تنها چیزی که عیان شد، عمق بیاعتمادی در ساختار امنیتی رژیمی است که حتی به ابزارهای رسانهای خود نیز مشکوک است. و این، شاید گویاترین پیام پنهان این «گفتوگو» بود.
این یادداشت توسط سید محمد فاطمی نویسنده و تحلیلگر مسائل سیاسی و رسانهای نوشته شده است.
بدون نظر! اولین نفر باشید