تقابل تاریخی ایران و آمریکا؛ مواجهه قدرت و عدالت | سید محمد فاطمی
در سالهای اخیر، یکی از خطاهای رایج در تحلیل روابط ایران و آمریکا، سادهسازی یک رویارویی عمیق و تاریخی به چند پرونده محدود و مقطعی بوده است. گویی همه اختلافها در چند توافق یا گزارش خلاصه میشود. این دیدگاه، چه آگاهانه و چه ناآگاهانه، ریشه اصلی مسئله را پنهان کرده و باعث میشود تحلیلگران و افکار عمومی، فقط به سطح موضوع نگاه کنند.
دیدگاه اشتباه تحلیلگران درباره تقابل ایران و آمریکا
واقعیت آن است که آنچه امروز میان ایران و آمریکا جریان دارد، نه یک اختلاف موردی بلکه مواجهه دو نگاه متضاد به قدرت، عدالت و نظم جهانی است. آمریکا و متحدانش طی دههها تلاش کردهاند نظمی را بر جهان تحمیل کنند که در آن تصمیمگیریهای کلان در اتاقهای بسته چند قدرت محدود انجام میشود و سایر کشورها یا باید تبعیت کنند یا هزینه بپردازند. در چنین ساختاری، قانون و مقررات تنها تا جایی معتبر هستند که منافع قدرتهای مسلط را تهدید نکنند.
تحریمهای اقتصادی گسترده، حمایت آشکار از اشغالگری، سکوت در برابر جنایتهای جنگی و برخورد دوگانه با مفاهیمی همچون حقوق بشر، تنها بخشی از واقعیات ناعادلانه این نظم جهانی است. در مقابل، ایران از نخستین سالهای پس از انقلاب، در برابر این منطق ایستاده است؛ نه به خاطر ماجراجویی یا تنشسازی، بلکه به این دلیل که پذیرش این نظم به معنای چشمپوشی از استقلال، هویت و حق تصمیمگیری ملی است.
همین ایستادگی، ایران را به نمادی فراتر از یک کشور «ناسازگار» با نظم جهانی تبدیل کرده است. ایران به نماد مقاومت در برابر زورگویی و تحکم تبدیل شد؛ نمادی که اگرچه هزینهساز است، اما برای بسیاری از ملتها قابل فهم و الهامبخش است.
روایت رسانهها و افکار عمومی
در طول این سالها، آمریکا تلاش کرده با برجستهسازی موضوعاتی مانند برنامه هستهای، مسائل امنیتی و اختلافات منطقهای، افکار عمومی جهان را از ریشه اصلی اختلاف منحرف کند. اما تجربه نشان داده حتی وقتی ایران بیشترین شفافیت و همکاری را ارائه داده، فشارها کاهش نیافته، تحریمها ادامه پیدا کرده و ادبیات خصمانه تشدید شده است.
رفتار متناقض آمریکا نشان میدهد که مسئله اصلی، نه یک پرونده خاص بلکه اصل ایستادگی ایران در برابر نظم مسلط است. در همین حال، نظم حاکم آمریکایی در حال افول بوده و قدرت ایالات متحده برای حفظ آن کاهش یافته است.
سخنان رهبر انقلاب اسلامی، سید علی خامنهای در این باره اهمیت ویژهای دارد. ایشان در پیامی به نشست سالانه اتحادیه انجمنهای اسلامی دانشجویان در اروپا بیان کردند:
«سخن از بحث هستهای و مسائل جزئی نیست؛ سخن از مقابله با نظم ناعادلانه و سلطه در جهان کنونی و روی آوردن به نظم عادلانه و بینالمللی اسلامی است.»
نتیجهگیری: اصل تقابل و اهمیت آن
ایران با برافراشتن پرچم مخالفت با نظم ناعادلانه، هزینههای اقتصادی، امنیتی و سیاسی قابل توجهی پرداخت کرده است؛ اما همین ایستادگی باعث شده طرح ایران فراتر از شعار باشد و وزن واقعی پیدا کند. فشارهای اقتصادی، تهدید امنیتی و هزینههای سیاسی، بخشی از بهای این مقاومت است، اما در عین حال، باعث شد ایران فراتر از یک کشور منازعهگر به بازیگری اصلی و الهامبخش در سطح منطقه و جهان تبدیل شود.
در طول سالها، رسانههای وابسته به جریان سلطه تلاش کردهاند تقابل ایران و آمریکا را به یک نزاع سطحی و پرهزینه نمایش دهند، گویی مشکل از «ایران» است نه از ساختار ناعادلانهای که اجازه استقلال به کشورها نمیدهد. این روایتسازی باعث میشود مسئولیت واقعی تنشها بر دوش قربانی قرار گیرد، در حالی که واقعیت چیز دیگری است: ایران با ایستادگی در برابر زورگویی، مسیر خود را تثبیت کرده و وزن سیاسی و اخلاقی خود را در جهان افزایش داده است.
بدون نظر! اولین نفر باشید