ایستاده تا آخرین نفس
شهادت مرزبان ایرانی یک اتفاق ساده یا یک تیتر خبری نیست؛ این شهادت نقطه تلاقی امنیت، غیرت و ایستادگی ملتی است که مرزهایش را با خون فرزندانش حفظ کرده است… مرز آخرین سنگر بیداری است و مرزبان، نگهبان خواب آرام میلیونها انسان. او نه دیده میشود، نه شنیده میشود، اما اگر لحظهای نباشد، فاجعه از در و دیوار سرازیر میشود. امنیتی که بسیاری آن را بدیهی میدانند، محصول شبزندهداری و جانکفشانی مردانی است که ایستادن را انتخاب کردهاند، حتی وقتی مرگ در چند قدمی آنها کمین کرده است.
سروان رحیم مجیدیمهر یکی از همان مردان بود. جوانی از دل همین خاک، که سرمای استخوانسوز و بوران بیامان مرز را به جان خرید تا امنیت وطن زمین نماند. او ایستاد، نه برای دیده شدن، نه برای نام و نان، بلکه برای آنکه مرز فرو نریزد و دشمن جرات نزدیک شدن نداشته باشد. شهادت او یک اتفاق ساده یا یک خبر کوتاه نیست؛ این شهادت سند ادامه یک راه است، راهی که قرنهاست با خون بهترین فرزندان ایران امضا شده است.
این سرزمین همواره مردانی در دامان خود پرورده که جان را کوچکتر از وطن دیدهاند. از دل تاریخ، از دلاوران جنوب و شمال، از سنگرهای خرمشهر و فکه تا قلههای یخزده مرزهای امروز، یک خط ممتد کشیده شده است؛ خط ایثار. تفاوتی ندارد نامشان چیست، از کدام قوماند یا چند سال دارند. آنچه مشترک است، غیرت است و تعهد. تعهد به خاکی که اگر بایستی، به تو معنا میدهد و اگر رهایش کنی، همه چیز را از تو میگیرد.
مرزبان، اولین سد در برابر دشمن است. دشمنی که همیشه با چهره آشکار نمیآید. گاهی با سلاح و گلوله، گاهی با اشرار اجیرشده، گاهی با شبکههای پیچیده قاچاق و فساد. هر رخنهای که در مرز اتفاق بیفتد، دیر یا زود قلب کشور را نشانه میگیرد. ناامنی اجتماعی، ضربه به اقتصاد، تباهی نسلها، همه از همان نقطهای شروع میشود که مرز سست گرفته شود. مرزبان این را میفهمد، برای همین ایستادنش یک وظیفه ساده نیست، یک مسئولیت تاریخی است.
کار مرزدار فقط نگهبانی نیست. او حافظ آینده است. در شرایطی میایستد که خطر، تنهایی، کمبود امکانات و بیخبری مردم بخشی از زندگی روزمرهاش شده است. نه سرمای کوهستان، نه گرمای سوزان بیابان، نه شبهای طولانی و پراضطراب، هیچکدام بهانه عقبنشینی برای او نیست. او میداند اگر کوتاه بیاید، امنیت شهرها فرو میریزد. همین فهم عمیق است که مرزبان را به یک ستون پنهان اما حیاتی برای کشور تبدیل میکند.
سالهاست مرزهای ایران میدان یک نبرد خاموش است. نبردی که کمتر درباره آن حرف زده میشود اما ویرانیاش اگر مهار نشود، بنیان جامعه را میسوزاند. قاچاق مواد مخدر، سلاح، انسان و هر آنچه میتواند امنیت و سلامت یک ملت را نابود کند. مرزبانان در خط مقدم این جنگ ایستادهاند. آنها نه فقط از خاک، که از جان جوانان، از خانوادهها و از آینده کشور دفاع میکنند. هر محمولهای که زمینگیر میشود، یعنی دهها و صدها زندگی که نجات پیدا کرده است.
این حقیقتی است که رهبر انقلاب بارها به آن اشاره کردهاند. مظلومیت مرزبان از همین جا شروع میشود؛ او دیده نمیشود، اما بار سنگینی را به دوش میکشد. مردمی که با خیال راحت زندگی میکنند، کمتر میدانند پشت این آرامش چه فداکاری عظیمی خوابیده است. مرزبان شب را به صبح میرساند تا شهرها در آرامش بخوابند. او مظلوم است، اما این مظلومیت نشانه ضعف نیست؛ نشانه عظمت است.
شهادت سروان مجیدیمهر بار دیگر این حقیقت را به رخ کشید که امنیت، ارزان به دست نمیآید. هر قطره خون مرزبان، سدی است در برابر طمع دشمن. اگر این ایستادگی نباشد، اگر این جانفشانی قطع شود، دشمن بیمحابا پیش میآید. تاریخ این را ثابت کرده است. هرجا ایستادیم، ماندیم؛ هرجا عقب نشستیم، ضربه خوردیم.
مرزبانان بیادعا هستند. نامشان کمتر بر زبانها میآید، تصویرشان کمتر در قابها دیده میشود، اما شانههایشان زیر بار مسئولیتی خم شده که اگر لحظهای رها شود، کشور به آشوب کشیده میشود. خانوادههایشان نیز شریک این ایستادگیاند. صبر مادران، همسران و فرزندانشان بخشی از همان دیوار امنیت است که کمتر دیده میشود اما ترک برداشتنش فاجعهآفرین است.
قدرشناسی از مرزبان، یک شعار نیست. یک وظیفه ملی است. احترام به خون شهید، احترام به آینده ایران است. اگر چراغ خانهها روشن است، اگر خیابانها امن است، اگر کودکان با خیال آسوده میخندند، به خاطر جوانانی است که در سرمای مرز ایستادهاند. این حقیقت باید گفته شود، باید تکرار شود، باید در حافظه جمعی بماند.
سروان رحیم مجیدیمهر رفت، اما راهش ماند. راهی که با ایستادگی معنا پیدا میکند. راهی که به ما یادآوری میکند وطن، ارثیهای آماده نیست؛ امانتی است که هر نسل باید برای حفظش هزینه بدهد. امروز نوبت مرزبان است، فردا شاید نوبت ما. ایران با همین ایستادنها زنده مانده و با همین خونها پابرجا خواهد ماند.
بدون نظر! اولین نفر باشید