احتمال جنگ ترکیبی نوین؛ وقتی آتش اصلی دورتر است و دود، درست کنار مرزها
آنچه امروز در حال شکلگیری است، نه یک فرضیه انتزاعی، بلکه بازتولیدِ یک الگوی شناختهشده در رفتار راهبردی ایالات متحده و رژیم صهیونیستی است؛ الگویی که هر بار در بزنگاههای بزرگ منطقهای خود را به شکلی تازه اما با منطق ثابت نشان داده است. برآوردهای میدانی، قرائن اطلاعاتی و تطبیق رفتارهای گذشته با شرایط کنونی بهروشنی هشدار میدهد که در سناریوی درگیری مستقیم این دو بازیگر با ترکیه یا هر بازیگر مؤثر دیگر، فعالسازی همزمان شبکههای برونمرزی وابسته به آنان در پیرامون جمهوری اسلامی ایران نه یک احتمال ضعیف، بلکه یک گزینه کاملاً محتمل و آزمودهشده خواهد بود. این روش، نه زاییده خلاقیت امروز، بلکه حاصل سالها تجربه در جنگهای نیابتی، عملیاتهای ایذایی، بیثباتسازی خزنده و مهندسی ناامنی در محیط پیرامونی ایران است؛ تجربهای که بارها و بارها تکرار شده و هر بار با ظاهری متفاوت اما با هدفی واحد به میدان آمده است.
منطق این راهبرد کاملاً عریان و بیپرده است: ایجاد فشار محیطی همزمان، شکستن تمرکز راهبردی تهران، کشاندن بخشی از ظرفیتهای امنیتی و نظامی به حاشیه مرزها، فرسودن توان تصمیمگیری در لحظات حساس و تحمیل هزینههای چندلایه بدون ورود مستقیم به رویارویی گسترده. در چنین چارچوبی، دشمن میکوشد در یک جبهه آشکار بجنگد و در جبههای پنهان، ذهن و زمان را هدف بگیرد. شبکههای نیابتی، گروههای وابسته، عناصر نفوذی و بسترهای ناامنسازی، ابزارهای این میداناند؛ میدانی که در آن هدف فتح سرزمین نیست، بلکه فرسایش تدریجی اراده، ایجاد اضطراب امنیتی و القای احساس درگیری دائمی است. این همان بازی قدیمی «پرتکردن حواس» است؛ بازیای که اگر بهموقع شناخته نشود، میتواند بدون شلیک گلولهای تعیینکننده، هزینههای سنگین امنیتی، روانی و مدیریتی بر کشور تحمیل کند.
از این رو، هشدار اصلی نه صرفاً متوجه یک تهدید مقطعی، بلکه ناظر به یک دوره است؛ دورهای که آزمونِ هوشیاری حداکثری نام دارد. هوشیاریای که نباید به رصد نظامی کلاسیک تقلیل یابد، بلکه مستلزم اشراف اطلاعاتی عمیق، آمادگی عملیاتی چندسطحی، انسجام بیوقفه فرماندهی، هماهنگی نهادی و پیشدستی در خنثیسازی تهدیدات پیرامونی است؛ پیش از آنکه این تهدیدات به بحرانهای خودساخته بدل شوند. در این چارچوب، انتظار میرود مقامات محترم نظامی کشور با درک دقیق منطق این سناریو، تمهیدات لازم را در همه سطوح اتخاذ کنند؛ بهویژه در حوزههایی که نقش آنها در معادلات پیرامونی و امنیت مرزها تعیینکننده است و نمیتوان با نگاه عادی از کنار آنها عبور کرد. نقش قرارگاهها و فرماندهیهای مرزی، بهخصوص در شمالشرق کشور، در چنین شرایطی نقشی حاشیهای نیست؛ بلکه بخشی از خط مقدم جنگ ترکیبیِ خاموش محسوب میشود.
پیام نهایی روشن و بیتعارف است: دشمن هرگز همه تخممرغهایش را در یک سبد نمیگذارد. هرجا آتش میافروزد، همزمان در جایی دیگر دود میسازد؛ دود برای کور کردن دید، برای برهمزدن تمرکز و برای فرسایش تدریجی. شناخت این قاعده ساده اما حیاتی، شرط بقا در میدان پیچیده امروز و مقدمه حفظ برتری در نبردی است که بیش از آنکه نظامی باشد، ترکیبی، چندلایه و مبتنی بر جنگ ارادههاست.
بدون نظر! اولین نفر باشید