فروپاشی هژمونی غرب و طلوع نظم جدید
برزخ تاریخی و فروپاشی نظم مسلط پیشین
جهان امروز در نقطهای ایستاده است که دیگر نمیتوان آن را صرفاً یک دوره بحران گذرا یا تلاطم سیاسی معمولی توصیف کرد. آنچه در حال وقوع است، نشاندهنده ورود به یک گذار تاریخی عمیق و بنیادین است؛ گذاری که همزمان با افول سلطه تکبعدی غرب، چشمانداز جدیدی از نظم جهانی را پیش روی ملتها قرار میدهد. این وضعیت همان «برزخ تاریخی» است؛ برزخی که در آن نظم مسلط پیشین، که بر پایه هژمونی تحمیلی بنا شده بود در حال فروپاشی است و نظم جدید هنوز متولد نشده است.
در این فاصله میان مرگ جهان قدیم و تولد جهان جدید، انواع پدیدههای ساختارشکنانه، رفتارهای نابهنجار و آشفتگیهای غیرقابل پیشبینی در سیاست بینالملل ظهور میکند. امروز سیاست جهانی دقیقاً در همین دوره مبهم قرار گرفته است؛ جایی که هنجارهای تثبیتشده گذشته که دههها ابزار تأمین منافع قدرتهای خاص بودند، کارایی خود را از دست دادهاند و هیچ جایگزین پایدار و همهجانبهای نیز برای آنها تعریف نشده است.
پیچ تاریخی جهان و بازترسیم هندسه قدرت
تحولات بزرگ تاریخی هرگز بهصورت دفعی رخ نمیدهند، بلکه جریانهای انباشتی، تدریجی و گاه نامحسوس در زیر پوست حوادث روزمره پیش میروند. جهان اکنون در دل یک «پیچ تاریخی» قرار دارد؛ جایی که هندسه قدرت جهانی به سمت شرق در حال بازترسیم است و الگوهای سنتی رهبری جهانی دیگر پاسخگوی نیازها و مطالبات ملتهای مستقل نیستند. نظم بینالمللی شکلگرفته پس از جنگ جهانی دوم، برخلاف تبلیغات غرب، نه برای صلح جهانی بلکه برای خدمت به اهداف امپریالیستی آمریکا ساخته شده بود. این نظام بر این فرض بنا شده بود که آمریکا با صرف هزینههای نظامی و اقتصادی، سلطه خود را به عنوان تنها پلیس جهانی حفظ کند. اما امروز، شکستهای پیدرپی راهبردی و فرسودگی داخلی، این فرض را کاملاً نابود کرده است.
افول آمریکا و پایان قدرت یکجانبه
بحرانهای انباشته و کاهش قدرت تعیینکنندگی آمریکا، نهتنها توان مدیریت یکجانبه نظم جهانی را از او گرفته، بلکه واشنگتن را به اصلیترین عامل ناامنی و تخریب ساختارهای موجود تبدیل کرده است. خروجهای مکرر از معاهدات بینالمللی، بیاعتنایی سیستماتیک به قواعدی که روزی مدافع آن بود و برخورد کاملاً ابزاری با هنجارهای بینالمللی، نشانههایی روشن از عقبنشینی اجباری و زوال هژمونیک هستند؛ روندی که ثبات سیستم قدیم را به مخاطره انداخته و فضای سیاست جهانی را به بیثباتی عمیق کشانده است.
آنچه امروز واشنگتن تحت عنوان «نظم مبتنی بر قواعد» تبلیغ میکند، در واقع آخرین تقلاها برای حفظ ابزاری مشروط است که تنها برای تأمین منافع فوری آنها کارکرد دارد. قواعد بینالمللی زمانی که مانعی برای زیادهخواهی آمریکا ایجاد میکنند، زیر پا گذاشته میشوند و در صورتی که بتوان از آنها علیه قدرتهای نوظهور استفاده کرد، به شکلی گسترده و ریاکارانه برجسته میشوند. در این شرایط، سیاست جهانی بهسمت بازتولید الگوهای قدیمی حرکت کرده است؛ جایی که استفاده عریان از زور برای حفظ بقای قدرتهای رو به افول دوباره به امری عادی تبدیل شده و اعتبار نهادهای داوری بینالمللی که روزی تحت نفوذ کامل غرب بودند، تضعیف شده است.
بینظمی فراگیر و تضعیف نهادهای داوری
در جهان امروز، ارزش و جایگاه کشورها دیگر با پایبندی به معاهدات و هنجارهای بینالمللی تعیین نمیشود. قدرتهای رو به زوال، اخلاق سیاسی و قواعد دیپلماتیک را قربانی روابط شخصی و منطق معاملهگرایانه میکنند تا از سقوط خود جلوگیری کنند. این وضعیت جهان را به سمت یک «بینظمی فراگیر» هدایت میکند که در آن، بازیگرانی که سالها از پاسخگویی گریختهاند، با تخریب نهادهای داوری، خشونت سیستماتیک را به بخشی از واقعیت جهانی بدل کردهاند. انتقال تاریخی از نظم تحمیلی به بینظمی موقت، هزینههای سنگینی بر ملتهای مستقل تحمیل کرده و ناامنی را به بخش جداییناپذیر زیست بینالمللی تبدیل نموده است.
ضرورت هوشیاری و بقاء ملتها در نظم نوظهور
درک دقیق این لحظه تاریخی و هوشیاری در برابر لرزههای ناشی از فروپاشی هژمونی غرب، ضرورتی انکارناپذیر برای بقاء و حفظ منافع ملی در نظم جدید است. نادیده گرفتن واقعیتهای این پیچ تاریخی و دلخوش کردن به ساختارهای فرسوده و در حال احتضار گذشته، خطایی راهبردی است که پیامدهای جبرانناپذیری در پی دارد. جهان قدیم با تمام قواعد تبعیضآمیزش در حال رفتن است و نظم آینده در حال متولد شدن؛ این همان پیچ تاریخی است که رهبر انقلاب بارها بر آن تأکید کردهاند و رسانههای غربی، از جمله هفتهنامه گاردین، نیز بهصورت جدی به آن پرداخته و این گذار جهانی را تحلیل کردهاند.
بدون نظر! اولین نفر باشید