ذات آمریکا: زورگویی، غارت منابع و سلطهطلبی جهانی؛ ونزوئال نمونهای زنده از منطق واشنگتن
ذات ایالات متحده همواره زورگویی، غارت منابع دیگر کشورها و خیانت به متحدان بوده است. این گزاره، ریشه اصلی نظم حاکم بر عرصه بینالملل را نشان میدهد؛ نظامی که آمریکا خود را بازیگر نظمساز معرفی کرده و قواعدش را نه از امروز، بلکه از پس از جنگ جهانی دوم پایهریزی کرده است. نگاهی به تاریخ پر از جنگ و مداخلهگری آمریکا این گزاره را کاملاً اثبات میکند. در برهه کنونی، سخنان صریح دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، درباره ونزوئال نمونهای آشکار از این منطق است؛ جایی که در چند واژه، یک قرن سیاست آمریکا خلاصه شده است.
زمانی که رئیسجمهور آمریکا میگوید «ونزوئال حقوق نفت ما را گرفت و ما آنجا نفت زیادی داشتیم و میخواهیم همه را پس بگیریم»، دیگر با یک موضع سیاسی عادی روبهرو نیستیم؛ بلکه با لحظهای مواجهیم که منطق قدرت، عریان و بیواسطه خود را نشان میدهد. این سخنان نه یک اشتباه زبانی است و نه بیملاحظگی سیاسی، بلکه اعتراف رسمی به ذهنیتی است که دههها سیاست خارجی آمریکا را هدایت کرده و اکنون بدون نقاب آشکار شده است.
مسئله اصلی ونزوئال نیست؛ بلکه تعریفی است که آمریکا از جهان و جایگاه خود دارد. وقتی یک کشور مدعی میشود که منابع طبیعی دیگر کشورها «مال ما» بوده و باید بازپس گرفته شود، عملاً اصل مالکیت ملتها را نفی کرده و جهان را به عرصهای برای تقسیم غنائم تبدیل میکند. این دقیقاً همان منطقی است که در قرن نوزدهم استثمار کلاسیک را توجیه میکرد و قدرتهای امپریالیستی را به غارت آسیا، آفریقا و آمریکای لاتین سوق داد. تفاوت امروز در ابزارها و زبان است، نه ماهیت.
ترامپ تنها صریحترین بیان این سیاست است؛ سیاستی که سالها با واژگانی چون «تحریم هوشمند»، «فشار حداکثری» و «حفاظت از نظم جهانی» پنهان میشد. توقیف نفتکشها به بهانه تحریم، مصادره دارایی ملتها در بانکهای غربی و محروم کردن کشورها از منابع خود، همه اشکال مدرن همان رفتار قدیم است. ترامپ هشدار روشنی به جهان مخابره میکند: اگر امروز نفت ونزوئال «حق آمریکا» تلقی میشود، فردا چه تضمینی وجود دارد که منابع طبیعی دیگر کشورها نیز به همین منطق مورد ادعا قرار نگیرند؟
تاریخ نشان میدهد این رویکرد محدود به ترامپ یا یک حزب نیست؛ دولتهای مختلف آمریکا با ادبیات متفاوت اما اهداف یکسان، همین مسیر را دنبال کردهاند. اشغال عراق، کنترل منابع انرژی آن، مداخلات در لیبی و سوریه، فشار مستمر علیه ایران و ونزوئال همه در چارچوب همین منطق قابل تحلیل است. ترامپ تنها مزیتش این است که دیگران پنهان نمیکنند؛ او صریح و بیواسطه منطق سلطهطلبانه واشنگتن را به زبان میآورد.
بنابراین تلاش برای جدا کردن ترامپ از ساختار قدرت در آمریکا نوعی کاهش واقعیت است. ترامپ استثنا نیست؛ او شکل عریان قواعد حاکم بر واشنگتن را آشکار کرده است. بر اساس این منطق، آمریکا خود را مالک بالقوه منابع جهان میداند و هرگونه مقاومت در برابر این مالکیت را «غصب»، «تهدید» یا «بیثباتی» تلقی میکند. این نگاه، اساس ادعاهای واشنگتن درباره حقوق بینالملل و احترام به حاکمیت ملی را به چالش میکشد و نشان میدهد این مفاهیم تنها تا زمانی معتبرند که با منافع قدرت مسلط در تعارض نباشند.
ونزوئال امروز نه تنها کشوری تحت فشار، بلکه نمونه زنده منطق سلطه آمریکا است. سخنان ترامپ درباره منابع نفتی این کشور، هشداری روشن به جهان است: در نگاه واشنگتن، استقلال و مالکیت ملی غنایم طبیعی قابل مصادره هستند و هیچ تضمینی برای حفظ آنها وجود ندارد.
بدون نظر! اولین نفر باشید